انیشتین- فردی که زمین را به حرکت انداخت

چگونه زمانی که تمامی آزمایشات یک زمین کاملا ثابت و بی حرکت را نشان میدادند، انیشتین زمین متحرک را به جامعه علمی معرفی کرد!؟

مایکلسون و مورلی در آزمایشات خود در ۱۸۸۱ و ۱۸۸۷ دریافتند که زمین به دور خورشید نمیچرخد. همانطور که مایکلسون درباره آزمایش خود میگوید:”این نتیجه بطور مستقیم در تضاد با توضیح و پیش فرض حرکت زمین بود.”

Albert A. Michelson, “The Relative Motion of the Earth and the Luminiferous Ether,” American Journal of
.Science, Vol. 22, August 1881, p. 125

اما انیشتین از کوپرنیک گرایان سرسخت بود. او هرگز نمیتوانست قبول کند که آزمایش مایکلسون مورلی یک زمین ثابت را نشان میدهد. در آن زمان برخی ادعا کردند که دستگاه مایکلسون درواقع درست کار نمیکند و زمین در حرکت است منتها در این آزمایش مشخص نمیشود. در گفتگو علمی، ما این را مصادره بر مطلوب می نامیم که انیشتین و برخی از همکارانش آن را به عنوان دلیلی بر حرکت زمین می دانستند. 

مایکلسون با استفاده از سرعت دو پرتو نور در برابر یکدیگر متوجه شد که زمین حرکت نمی کند. بگذارید بار دیگر توضیح دهیم.

 

اولین پرتو نور به سمت غرب که جهت پیش بینی شده حرکت زمین به دور خورشید بود پرتاب شد. سپس پرتو دوم به سمت شمال که به دور از جهت و سمت غربی بود پرتاب شد.

 

اگر زمین با سرعت ۶۶،۰۰۰ مایل در ساعت حرکت کند، اولین پرتو نور باید توسط حرکت زمین در فضا تحت تاثیر قرار بگیرد. اگر زمین حرکت میکرد، اولین پرتو سرعت کمتری نسبت به پرتو دوم میداشت. اما چنین چیزی مشاهده نشد!

هردو پرتو با سرعت یکسانی درحال حرکت بودند. اگر زمین درحال چرخش به دور خورشید بود، اولین پرتو نور تنها در حدود یک ششم از سرعت عقب مانده مورد نیاز حرکت میکرد. بنابراین همانطور که خود مایکلسون نیز اشاره کرد، این آزمایش نشان داد که زمین به دور خورشید نمیچرخد.

نتیجه ای که انتظار میرفت (اگر زمین حرکت میکرد)

نتیجه ای که حاصل شد (نشان میداد که زمین به دور خورشید نمیچرخد)

 

معادلات استفاده شده در محاسبه عبارتند از‍‍‌:

Δt – Δt΄ = (۱ + ۲) ۲/۳

حال V را برابر با m/s  ۳.۰ × ۱۰۴ میگیریم.( سرعت زمین به دور خورشید).

در آزمایش مایکلسون مورلی قسمت ۱  و ۲  حدود ۱۱ متر طول داشتند. پس تفاوت زمان درباره آن بصورت مقابل خواهد بود:

۲۲m)(3.0 × ۱۰۴ m/s)۲/(۳.۰ × ۱۰۸ m/s)۳ ≈ ۷.۰ × ۱۰-۱۶ s)

برای نور مرئی از طول موج λ = ۵.۵ × ۱۰ متر

فرکانس در حدود:

f = / λ = (۳.۰ × ۱۰۸ m/s)/(5.5 × ۱۰ m) = 5.5 × ۱۰۱۴ Hz

خواهد بود.

این نشان میدهد که موج هر  ۱۰۱۴× ۱.۸ =(هرتز ۱۰۱۴ × ۵.۵)/۱ ثانیه از آن نقطه عبور میکند

بنابراین، با تفاوت زمانی ۷.۰ × ۱۰-۱۶ s  مایکلسون و مورلی باید یک حرکت را در الگوی تداخل حاشیه ذکر میکردند:

آنها به راحتی می توانستند این را شناسایی کنند، زیرا دستگاه آنها قادر به مشاهده تغییرات حاشیه ای به اندازه ۰.۰۱ حاشیه بود. 

جالب اینجاست که سایر فیزیکدانان برجسته نیز همان حقیقت را ذکر کرده اند:

“فقط یک جایگزین وجود داشت;سرعت واقعی زمین در فضا که ممکن است برابر با صفر باشد.” 

منجم و فیزیک دان Arthur Eddington 

منبع:The Nature of the Physical World, 1929, pp. 11, 8

 

“نتایج آزمایش مایکلسون مورلی غیر قابل باور بود..تنها یک نتیجه وجود داشت و آن هم ثابت بودن زمین بود.”

  فیزیک دان Bernard Jaffe 

منبع: Michelson and the Speed of Light, 1960, p. 76

 

“بنابراین شکست مایکلسون مورلی در  مشاهده سرعت نور با سرعت های مختلف در زمان های مختلف سال نشان می دهد که زمین باید ثابت و بی حرکت باشد! ما از زمان گالیله میدانیم که زمین نمیتواند در مرکز جهان باشد، پس چرا باید در فضا بی حرکت باشد؟”

 فیزیک دان Adolph Baker 

منبع: Modern Physics & Antiphysics, pp. 53-54

 

“ساده ترین توضیح این بود که زمین  در اتر ثابت است و همه چیز به دور زمین چرخش میکند.چنین ایده ای که نشان میدهد ما یک موقعیت خاص در جهان داریم و همه چیز به دور ما درحال چرخش است را کسی به طور جدی مورد توجه قرار نداد. “

 فیزیک دان James Coleman 

منبع:Relativity for the Layman, p. 37

 

“آزمایش مایکلسون مورلی دانشمندان را با یک جایگزین و نتیجه شرم آور مواجه کرد. از یک طرف آنها می توانستند نظریه اتر که بسیاری از چیزهایی که در مورد الکتریسیته، مغناطیس، و نور توضیح داده بود را دور بریزند و یا اتر را نگه داشته و کوپرنیک و حرکت زمین را فراموش کنند. برای بسیاری از فیزیکدانان باور ثابت بودن زمین آسان تر از این بود که باور داشته باشند امواج نور و امواج الکترومغناطیسی بدون یک محیط که حفظشان کند وجود داشته باشند .این یک معضل جدی است! آزمایشات دیگری نیز توسط مایکلسون و دیگران انجام شد که سرعت زمین در فضا را برابر با صفر محاسبه کرد.”

مورخ لینکلن Lincoln Barnett، پیشگفتار آلبرت انیشتین

منبع: The Universe and Dr. Einstein, p. 44

 

“چه اتفاقی افتاد زمانی که این آزمایش در ۱۸۸۷ انجام شد؟ هرگز و هرگز تغییری در الگوی تداخل دیده نشد! هیچ تغییری! معنی و مفهوم این چیست؟ این یک آزمایش بود که برای اندازه گیری سرعت حرکت زمین در اتر انجام شده بود. این آزمایش میتوانست حرکت زمین به دور خورشید را نشان دهد اما نشان نداد! پس نتیجه آزمایش مایکلسون مورلی چه بود؟ نتیجه این بود که زمین حرکت نمیکند.”

 فیزیک دان Richard Wolfson

منبع: The Teaching Company, episode taught by Professor Richard Wolfson of Middlebury College

“نتایج آزمایش مایکلسون مورلی دانشمندان و علم را با یک انتخاب بد مواجه کرد! دور انداختن اتر که الکتریسیته، مغناطیس، و نور را توضیح میداد یا قبول اینکه زمین ثابت است”

 Ronald Clark 

منبع: Einstein: The Life and Times, 1984, p. 57

 

“مشکلی که علم با آن مواجه شده است قابل توجه است. به نظر میرسد که سه گزینه وجود دارد که یکی از آن ها این است که قبول کنیم زمین ثابت است و کوپرنیک اشتباه کرد”

 James W. Fulbright 

منبع: Ibid., pp. 109-110, emphasis added

 اما با این وجود، کوپرنیک گرایان (معتقدین به اصل کوپرنیکی) حاضر به پذیرش نتایج شفاف آزمایش مایکلسون مورلی نبودند. آن ها پیامد های علمی،دینی و اجتماعی این پذیرش را میدانستند. اگر آن ها قبول میکردند که زمین کاملا ساکن و بی حرکت است، سخن خداوند در کتب مقدس به اثبات میرسید و یک انقلاب علمی بزرگ بصورت همگانی در سراسر جهان رخ میداد. به معنای واقعی کلمه، دنیا از این رو به آن رو میشد. آن ها برای ارائه یک پاسخ علمی مناسب بسیار تحت فشار بودند. پس به دنبال راهی برای رسیدن به آن بودند که نخستین پرتو نور، در واقع، شش ششم سرعت پیشروی مورد نیاز برای زمین در حال حرکت در اطراف خورشید را فراهم می کند. برای انجام این کار، آنها به یک توضیح هوشمندانه (اما غلط) فکر کردند. همانطور که در بالا ذکر شد، آنها ادعا کردند که حرکت زمین به دور خورشید، محوطه فلزی را که در آن اولین پرتو نور پرتاب شده بود، منقبض کرد.

اگر طول محفظه منقبض شده باشد، پس نیازی نیست که اولین پرتو نور  تا آنجایی که محوظه منقبض نشده، حرکت کند. این به این دلیل است که چرا سرعت دو پرتو نور متفاوت نیست. با این توضیح مبهم، آنها به جهان پیشنهاد کردند که انقباض دستگاه مایکلسون، دلیلی بر بی حرکت به نظر رسیدن زمین بود. در واقع، اگر کسی به آن ها بگوید “شما ادعا می کنید که زمین در حال حرکت است، اما اعتراف می کنید که نمی توانید این حرکت را با آزمایش مشخص کنید”، آنها می گویند: “خب، ما نمی توانیم آن را شناسایی کنیم، زیرا هر بار که ما سعی می کنیم این کار را انجام دهیم،طول دستگاه تجربی به اندازه کافی برای پنهان کردن حرکت زمین منقبض میشود که اندازه گیری حرکت زمین را غیرممکن میکند.(و دوباره در اینجا ما مصادره به مطلوب را شاهدیم)

انقباض طولی حتی پیش بینی نیز نشده بود. اما در این وضعیت اضطراری، انقباض طولی در نقطه ای اختراع شد، به طوری که جوامع علمی حداقل پاسخ گویایی داشتند که چرا آزمایش مایکلسون نشان داد که زمین بی حرکت است. امروزه این عجیب است که هیچ کس تا به حال یک انقباض طولی در یک شی متحرک ندیده است. در حقیقت، فیزیکدانان مدرن حتی نمیتوانند درمورد انقباض طول یا چگونگی ظهور ناگهانی آن توافق داشته باشند.

از آنجا که آن ها ادعا داشتند زمین درحال چرخش به دور خورشید است اما نمیشود حرکت آن را به اثبات رساند، به دنبال راه های فیزیکی و ریاضیاتی برای آن بودند چرا که بین یک زمین ثابت و متحرک تفاوت بسیاری وجود دارد. بنابراین انقباض طولی، آنها را راحت کرد. این اصل رسمی نظریه نسبیت خاص است که انیشتین در سال ۱۹۰۵ اختراع کرد. درواقع نسبیت تنها برای پاسخ به آزمایش مایکلسون مورلی اختراع شد. همانطور که انیشتین خودش گفت:

“سوال این بوده که آیا حرکت زمین میتواند در آزمایشات زمینی قابل تشخیص باشد یا خیر؟ ما قبلا اشاره کردیم … تمام تلاش ها منجر به نتیجه منفی شد. قبل از اینکه تئوری نسبیت مطرح شود، بسیار دشوار بود تا بتوانیم با این نتیجه کنار بیاییم.”

“Relativity – The Special and General Theory,” cited in Stephen Hawking’s, A Stubbornly Persistent Illusion 2007, p. 169

در حالیکه در سال ۱۸۹۲ هندریک لورنتز فرض کرد که فضای اتر چیزی است که موجب انقباض شده، اما انیشتین تصمیم گرفت که اتر را باطل کرده(درواقع کنار گذاشته) و علت را به “حرکت نسبی” اختصاص دهد. در واقع، لورنتز حداقل یک دلیل فیزیکی برای ادعاهای خود از انقباض طول پیشنهاد کرد، اما انیشتین هرگز توضیح نداد که “حرکت نسبی” چگونه باعث انقباض میشود. از این رو، در دوران انیشتین، فیلسوفان مختلف او را متهم به نقض اصل «علت و معلول» کردند.

جدا از اینکه چه چیز باعث انقباض میشود، مقدار مورد نیاز محفظه فلزی برای انقباض، در معادله ریاضی ای به نام “تبدیل لورنتس”قرار گرفت.

این معادله تبدیل به معروف ترین و پر کاربرد ترین معادله فیزیک شد. بنابراین هر آزمایشی که با اعتقاد آنان (حرکت زمین به دور خورشید) در تضاد بود، اکنون می توانست به صورت ریاضی “تبدیل” به نتیجه مورد نظر خودشان شود که به ظاهر علمی بود.

اما تبدیل طول نیاز به تغییر دیگری دارد. از آنجا که آنان طول را منقبض کردند، مجبور شدند که زمان را نیز اتساع کنند (اتساع زمان). از آنجا که اگر یک جسم متحرک دارای انقباض طول باشد، از نقطه A به نقطه B مانند زمانی که منقبض نیست، در زمان یکسانی نمیرود. برای افزایش زمان حرکت، آنها از همان معادله “تبدیل” همانند بالا استفاده می کنند. اما از آنجایی که آنها به جای کاهش، در عوض افزایش می یابند، آنها را تبدیل به تقسیم می کنند تا…

البته، درست همانطور که هیچ اثباتی برای انقباض طول وجود ندارد، هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که اتساع زمان را نشان دهد. آن ها فقط به یک چیز نیاز داشتند تا تعادل را برقرار کنند چرا که همه آزمایشات مخالف حرکت زمین بودند. آنها فقط نظریه میسازند و آن را با یک معادله ریاضی نشان می دهند تا هرگونه اختلاف نظر را که آزمایشات بر علیه نظریه آنها نشان می دهند پاک کنند. این یک روش پر کاربرد توسط آنان است. ساخت یک نظریه، سپس ساخت یک معادله بر اساس آن نظریه (یا فرضیه) و سپس نشان دادن آن نظریه توسط همان معادله ارائه شده بدون داشتن مدارک و شواهد علمی.

 “تبدیل” هنوز پایان نیافته. آنها باید افزایش جرم را نیز اضافه کنند. زیرا اگر یک جسم متحرک انقباض طول داشته باشد، پس هنگامی که به نقطه B می رسد یک جرم بزرگتر در واحد حجم خواهد داشت. بنابراین، برای بزرگتر کردن جرم، آنها از معادله «تبدیل» درست مانند اتساع زمان استفاده کردند:

چارچوب مرجع لخت

اغلب در بحث مربوط به ارتباط آزمایشهای مایکلسون، مسئله چارچوب های لخت خود را نشان می دهد. یک چارچوب لخت (چارچوب لختی) شیء است که در حالت استراحت یا حرکت یکنواخت قرار دارد و شتابی در آن وجود ندارد. اگر زمین به دور خورشید درحال چرخش باشد، از آنجا که شتاب میگیرد یک چارچوب غیر لخت است (توجه کنید: در فیزیک، همه اشیائی که در یک دایره حرکت می کنند سریعتر در نظر گرفته می شوند، حتی اگر سرعت یکنواختی داشته باشند). به عنوان مثال، به علت اثرات شتاب در دستگاه،  هنگام انجام آزمایشات روی زمین، یکی از آنها مانع می شود(یک اصل که همه دانشمندان قبول دارند). بنابراین، برای اینکه آزمایش مایکلسون معتبر باشد، یعنی چیزی که در یک چارچوب لختی رخ می دهد(همانطور که اگر در حالت ثابت می بود)، یک نسبیت گرا چارچوب لختی را با معادلات “تبدیل” بالا ایجاد می کند. باردیگر مصادره به مطلوب به راحتی در طرز فکر آن ها دیده میشود. برای کسانی که نتایج نخستین آزمایش مایکلسون را قبول می کنند (که زمین در حال حرکت نیست) این بدیهی است که زمین یک چارچوب لخت است چون در حالت استراحت مطلق (سکون) است. به این ترتیب نیازی به ایجاد چارچوب های لختی برای زمین وجود ندارد و بنابراین نیازی به استفاده از یک معادله “تبدیل” نیز نیست.

اتر باقی مانده

در ضمن، ما باید به یکی از نقاط مهم آزمایش مایکلسون مورلی اشاره کنیم. ما در بالا شاهد بودیم که این آزمایش تنها یک ششم از آنچه برای زمین نیاز بود تا به دور خورشید بچرخد را نشان داد. این یک ششم باتوجه به دلیل دیگری مهم است. این نشان داد که فضا از چیزی مادی تشکیل شده. نامی که توسط لورنتس، ماکسول و دیگر دانشمندان به آن داده شد، “اتر” بود. هیچ کس نمی دانست که اتر دقیقا از چه چیزی تشکیل شده است. اما آنها به درستی محاسبه کردند که فضا نمی تواند “هیچ چیز” باشد، زیرا از نظر متافیزیکی “هیچ چیز” نمی تواند وجود داشته باشد. فضا باید یک “چیزی” باشد که از چیزی فیزیکی تشکیل شده باشد، هرچند مثل هوا ما نمیتوانیم آن را ببینیم، زیرا نامرئی است. مهم نیست آن را چه بنامید. واقعیت این است که باید وجود داشته باشد. مکانیک کوانتومی پیشنهاد کرده است که اجزای اساسی اتر ذرات پلانک هستند که ۲۰ مرتبه کوچکتر از الکترون هستند. نوع دیگری از اتر ممکن است ذره ای دو قطبی الکترون-پوزیترون باشد که در سال ۱۹۳۲ توسط کارل اندرسون کشف شد. در هر صورت، ماده فضایی که ما آن را «اتر» نامیدیم، در آزمایشهای ۱۸۸۱ و ۱۸۸۷ مایکلسون، و آزمایش او در سال ۱۸۹۷ با دستگاه زمینی شناخته شد. از آنجایی که نور به سرعت حرکت می کند، میتواند برای اندازه گیری چیزی کوچک مانند ذرات اتر به کار برده شود. تداخل سنج او کاملا دقیق بود و می توانست آن را صد برابر بیشتر از اندازه گیری مورد نیاز اندازه گیری کند. به همین ترتیب اتر را به اندازه کافی برای مطابقت با زمین در حال حرکت با سرعت ۶۶،۰۰۰ مایل در ساعت به دور خورشید اندازه گیری نکرد. اما مقدار کمی اتر را اندازه گیری کرد، در غیر این صورت نتایج او یک ششم را نشان نمیداد بلکه صفر ششم از حضور اتر را نشان میداد. مایکلسون حضور مقدار کمی اتر را در مقاله ۱۸۸۷ خود ذکر کرد:

این برای انیشتین خوب نبود. او صادقانه اشاره کرد که اگر هر مقدار اتر شناسایی شود، حتی بسیار کم، تئوری نسبیت خاص او بطور خودکار باطل میشود. این در بیانیه انیشتین به سر هربرت ساموئل در اورشلیم نوشته شده است:

“اگر مایکلسون مورلی اشتباه باشد، نسبیت نیز اشتباه است”

.Einstein: The Life and Times, p. 107

به عبارت دیگر، انیشتین مجبور شد تصور کند که چون مایکلسون اتر را به اندازه کافی برای چرخش زمین به دور خورشید پیدا نکرد، در نتیجه مایکلسون هیچ اتری را پیدا نکرد. اما اگر این نتیجه گیری انیشتین اشتباه باشد، تمام نظریه نسبیتش به طور خودکار باطل خواهد شد زیرا حتی مقدار کمی اتر به عنوان یک چارچوب مطلق عمل می کند و بنابراین «نسبیت» را باطل میکند. فیزیکدان برجسته Charles Lane Poor از دانشگاه کلمبیا این مسئله را تکرار کرد:

“آزمایش مایکلسون-مورلی پایه ای از نظریه نسبیت را تشکیل می دهد: اینشتین آن را تعیین کننده می داند …اگر اتر قابل اندازه گیری ای وجود داشته باشد، سپس کل نسبیت مانند یک خانه پوشالی فرو میریزد.”

.Gravitation versus Relativity, p. 261

بنابراین اینشتین به این امید که مایکلسون مقدار مورد نیاز اتر را برای زمین در حال حرکت به دور خورشید تشخیص نمی داد، می توانست به سادگی نتیجه گیری کند که اتر وجود ندارد. از این رو، تشخیص یک ششم از اتر مورد نیاز به راحتی به “خطای آزمایشی” ربط داده شد.

با این حال واقعیات چیز دیگری را نشان میدهند. هر آزمایش تداخل سنجی که انجام شد، از مایکلسون در سال ۱۸۸۱ گرفته تا جوس در سال ۱۹۳۰، که ۵۰ سال از نتایج مشابه از دوازده آزمایشگر مختلف است، نشانگر شناسایی یک ششم تا یک دهم است. به ویژه جامع ترین آزمایش های تداخل سنجی بین سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۲۱ توسط دیتون میلر اجرا شد.

اما در این زمان (دهه های ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰) دنیا به دنبال قبول نظریات و فرضیات انیشتین و رد مخالفین و کسانی که چالش هایی مطرح میکنند بود. از آن گذشته، انیشتین به حرکت اندازنده زمین بود، او باعث شد زمین به دور خورشید بچرخد و به این ترتیب انسان را از پذیرفتن اینکه علم از ۵۰۰ سال پیش اشتباه میکرده است، نجات داد. مایکلسون آزمایش دیگری در سال ۱۹۲۵ برای اندازه گیری حرکت اتر و چرخش روزانه آن بین فضا و زمین انجام داد. در این آزمایش او شش ششم اتر مورد نیاز را برای چرخش روزانه را پیدا کرد. از این رو منطقی است که فرض کنیم که یک ششمی که او در ۱۸۸۷ یافت، بعد از همان اتر که بعدا در آزمایش ۱۹۲۵ او یافت شد، آمد. از آنجا که اتر در آزمایش ۱۸۸۷ بصورت مداوم به تداخل سنج برخورد میکرد نه خطی،پس تنها یک ششم کل اتر در فضا را مشخص میکرد.

الکترومغناطیس

شما اغلب از منتقدان مدرن اینشتین این را می شنوید که ادعا می کنند او نسبیت خاص را برای پاسخ به معادلات الکترودینامیک ماکسول اختراع کرد. آنها این کار را انجام می دهند زیرا نمی خواهند اعتراف کنند که انیشتین نسبیت خاص را برای هدف مشخصی که داشت (چرخش زمین به دور خورشید) اختراع کرد. آن ها میخواهند اینطور به نظر برسد که انیشتین نسبیت خاص را جدا از همه مسائل و به علت نبوغ و تفکرش اختراع کرد. اما حقیقت کاملا متفاوت است. خود اینشتین اشاره میکند که تنها دلیلی که نسبیت خاص را اختراع کرد به علت کشف مایکلسون بود. او در ۱۹۲۲ می نویسد:

“اگر ما نتایج مایکلسون را به عنوان یک واقعیت بپذیریم،  نتیجه من این است که ایده ما در مورد حرکت زمین با توجه به اتر نادرست است. این اولین مسیری بود که من را به نظریه نسبیت خاص هدایت کرد.”

Speech titled: “How I Created the Theory of Relativity,” delivered at Kyoto University, Japan, Dec. 14, 1922, as
.cited in Physics Today, August, 35 (8), 45, 1982, by Yoshimasa A. Ono

همانطور که ممکن است، دلیل آن که نسبیت گرایان می خواهند بر تئوری الکترودینامیکی ماکسول نفوذ کنند، این است که الکترومغناطیس هیچ ویژگی “نسبی” را نشان نمی دهد. آزمایشات ماکسول از سال ۱۸۶۵ به ما نشان می دهد که اثر یک کویل الکتریکی در حال حرکت بر روی یک آهنربای ثابت، متفاوت با یک آهنربای درحال حرکت بر روی یک کویل الکتریکی ثابت است و ماکسول به طور مناسب این واکنش های مختلف را با دو معادله مختلف نشان داد.

از آنجایی که بین دو اثر مختلف کویل الکتریکی و آهنربا تفاوت وجود دارد،آزمایش ماکسول و دو معادله ی آن (در واقع چهار معادله در مجموع، اما با دو معادله اصلی) به ما نشان می دهد که فضا و واکنش هایی که در آن اتفاق می افتند مطلق هستند نه نسبی. از آنجا که یک نسبیت گرا چیز های مطلق را دوست ندارد، اینشتین به دنبال نسبی کردن آزمایش ماکسول بود،همانگونه که تلاش کرد آزمایش مایکلسون را نسبی کند. برای انجام این کار، همان معادلات “تبدیل” را استفاده کرد که به نظر می رسید که زمین در حال حرکت است. به همین ترتیب، یک نسبیت گرا میتواند این را به این صورت به نظر برساند که اثر الکتریسیته بر مغناطیس همانند اثر مغناطیس بر روی الکتریسیته است، اما در واقع آنها یکسان نیستند. 

ما هنوز هم از معادلات ماکسول استفاده میکنیم، زیرا آنها درست هستند. اما زمانی که یک نسبیت گرا از آنها استفاده می کند، او باید همیشه معادلات “تبدیل” را به منظور تبدیل دو واکنش مطلق ماکسول به واکنش “نسبی” انیشتین استفاده کند. بدون معادله “تبدیل”، یافته های ماکسول عمدتا با نظریه نسبیت انیشتین مخالف است. جای تعجب نیست که اینشتین به خوبی می دانست که یافته های ماکسول از واکنش های مختلف بین کویل الکتریکی و یک آهنربا مربوط به “تلاش ناموفق مایکلسون در کشف حرکت زمین”  است. در مقاله سال ۱۹۰۵ که او به دنبال تغییر اثرات مطلق به اثرات نسبی است، مینویسد:

“اینگونه شناخته شده است که الکترودینامیک ماکسول – همانطور که معمولا در زمان حال درک می شود – هنگامی که به اجسام متحرک اعمال می شود، منجر به عدم تقارن می شود که ظاهرا پدیده ای ذاتی نیست. برای مثال، عمل الکترودینامیکی متقابل یک آهنربا و رسانا. پدیده قابل مشاهده در اینجا فقط به حرکت نسبی رسانا و آهنربا بستگی دارد، درحالی که دیدگاه معمول تمایزی را بین دو مورد که در آن یکی از این اجسام حرکت می کند ترسیم میکند. برای مثال اگر یک آهنربا در حرکت و رسانا ثابت باشد، در محدوده  آهنربا یک میدان الکتریکی با انرژی مشخص ایجاد می شود و جریانی در مکان هایی که قسمتهای رسانا قرار دارند تولید میکند. اما اگر آهنربا ثابت و رسانا درحال حرکت باشد، هیچ میدان الکتریکی در محدوده آهنربا ایجاد نمی شود. با این حال، در رسانا، نیروی الکتریکی ای را پیدا می کنیم که به هیچ وجه انرژی متفاوتی ندارد، اما این امر باعث می شود که فرض برابری حرکت نسبی را در دو مورد، به جریان های الکتریکی با مسیر و شدت یکسان را همانطور که توسط نیروهای الکتریکی در مورد اول تولید شده است، مطرح کند. 

نمونه هایی از این نوع، همراه با تلاش های ناموفق برای کشف حرکت زمین نسبت به “محیط نور”، نشان می دهد که پدیده های الکترودینامیک و همچنین مکانیک هیچ خواصی ندارند که مربوط به ایده سکون مطلق باشد. آنها پیشنهاد می کنند که همانطور که قبلا در مرتبه اول مقادیر کوچک نشان داده شده است، همان قوانین الکترودینامیک و اپتیک برای تمامی چارچوب های مرجع که برای معادلات مکانیک مناسب است، معتبر خواهد بود.”

به عبارت دیگر، از آنجایی که انیشتین به طور جدی معتقد بود که زمین به دور خورشید میچرخد، اما متوجه شد که باید برای تمام تلاش های ناموفق برای کشف حرکت زمین پاسخی پیدا کند. او پیشنهاد کرد که این اختلاف میتواند باتوجه به این مورد حل شود:

“(۱) به عنوان یک حقیقت فرض کنید، الکترودینامیک و مکانیک حالت های سکون مطلق را نشان نمی دهند (به عنوان مثال، مایکلسون یک زمین بی حرکت را نشان نمیداد، همچنین ماکسول نیز حالت مطلق الکتریسیته و مغناطیس را نشان نداد)

(۲) بنابراین ما مجبور به تغییر آنچه که ظاهرا چارچوب مطلق در آزمایش مایکلسون و ماکسول بوده به چارچوب های نسبی هستیم (که در عبارت او اشاره شده است “همه چارچوب های مرجع”). به منظور انجام این کار، برای اینکه «همه چارچوب های مرجع» را «معتبر» بداند، اینشتین از معادله «تبدیل» استفاده میکند که در صفحه ۷ مقاله ۱۹۰۵ به شرح زیر است:

یا، همان معادله را می توان به صورت زیر نوشت:

این معادله(معادله زیر)  توسط لورنتز مورد استفاده قرار گرفته است تا ادعا کند که بازوی دستگاه مایکلسون توسط آن انقباض یافته است. 

و همچنین انیشتین که با استفاده از معادله زیر اتساع زمان را اضافه کرد

بخشی از مقاله که در آن این معادله “تبدیل” بر روی صفحه ۵ با عنوان آغاز می شود:

“§ ۳. نظریه تبدیل مختصات و زمان از یک سیستم ثابت به سیستم دیگر در انتقال یکنواخت نسبت به اولی”

 

متاسفم، ما نیازی به جستجوی آن نداریم. اینشتین بصورت کاملا واضح میگوید که چه کاری انجام می دهد. او درحال تبدیل فضا زمان از یک سیستم ثابت (زمین ثابت) به سیستم دیگری است (نسبیت). در حقیقت، کلمه “تحول یا تغییر” حدودا بیست و چهار بار در مقاله او تکرار شده است همانطور که او این را به همه پدیده ها از زمان، فضا، حرکت، الکتریسیته، مغناطیس، اثر داپلر، ابیراهی ستارگان، انرژی امواج نور، شتاب الکترون گرفته تا افزایش جرم، اعمال میکند. این به معنای اصلی  “نسبی سازی” کل جهان است که در آن یک زمین ثابت و بی حرکت کاملا بی معنی است. همانطور که می بینیم، همه چیز توسط ریاضیات انجام می شود. هیچ اثری فیزیکی و تجربی برای این نظریه وجود ندارد. البته، در ذهن نسبیت گرایانه، نیازی نیست که یافته های خود را ثابت کنیم و یا استفاده از “تبدیل” را توجیه کنیم. پس، از دید نسبیت، از آنجا که همه “می دانند” زمین به دور خورشید حرکت می کند، همه چیز در حال حرکت است و هیچ ثابت و سکونی وجود ندارد و در نتیجه کل جهان “نسبی”است. درواقع هر زمان که آزمایشات نتیجه مطلق را نشان میدهند، نسبیت وارد کار میشود و با استفاده از جادوی غیر علمی خود همه چیز را به “نسبی” تغییر میدهد. این اصل رسمی نظریه نسبیت خاص است که انیشتین در سال ۱۹۰۵ اختراع کرد. اینشتین معتقد است که زمین در حال حرکت است، اما هیچ مدرکی برای آن در بیانیه خود ذکر نکرده است:

” حرکت زمین نمیتواند توسط هیچ آزمایشی به اثبات برسد. اگرچه من میدانم که زمین به دور خورشید میچرخد”

Speech titled: “How I Created the Theory of Relativity,” delivered at Kyoto University, Japan, Dec. 14, 1922, as
.cited in Physics Today, August, 1982

پذیرش حرکت زمین توسط اینشتین این سوال را مطرح می کند: اگر براساس روش علمی، او نمیتواند حرکت زمین را تشخیص دهد، چگونه می داند که زمین در حال حرکت است؟ حقیقت این است که او نمی داند. او فقط این را تصدیق می کند که نتیجه آموزش های غلط دوران کودکی در مدرسه بوده است. بله این بسیار جالب است که یکی از بزرگترین و مطرح ترین فیزیک دانان دنیا نمیتوانست دلیلی برای حرکت زمین بیاورد و چون فقط در مدرسه آموخته بود که زمین در حرکت است، آن را باور کرده بود. (هرچند میتوان تاثیر جوامع علمی ماسونی بر افکار انیشتین را نیز در نظر گرفت. قطعا این یک جریان عادی و معمولی نبوده و پشت همه این مسائل افرادی آگاه به حقیقت وجود داشتند و دارند)

در واقع، معادله “تبدیل” که ادعا میشود اثبات کننده چرخش زمین به دور خورشید است، فقط یک معادله معمولی است و هیچ اختیاری برای تعیین این مسئله ندارد. از این رو انیشتین در سال ۱۹۳۸ اشاره کرد:

“امکان حل این مشکلات بستگی به پاسخ به سوال زیر دارد. آیا می توانیم قوانین فیزیکی را به طوری که آنها برای همه سیستم های مختصات معتبر باشند، نه تنها آنهایی که فقط یکنواخت حرکت می کنند، بلکه همچنین آن هایی که  نسبت به یکدیگر کاملا خودسرانه حرکت می کنند،فرمول بندی کنیم؟ اگر این کار انجام شود، مشکلات ما برطرف خواهد شد. پس از آن ما قادر خواهیم بود که قوانین طبیعت را به هر سیستم مختصاتی اعمال کنیم. مبارزه ای چنان خشن در دوران ابتدایی علم، بین دیدگاه های بطلمیوس و کوپرنیک کاملا بی معنی بوده و هست. هر دو سیستم مختصات می توانند با توجیه برابر استفاده شوند. دو جمله: “خورشید ساکن است و زمین به دور آن میچرخد” و “زمین ساکن است و خورشید به دور آن میچرخد”  به سادگی به معنی دو قرارداد متفاوت در رابطه با دو سیستم مختصات مختلف است.”

The Evolution of Physics: From Early Concepts to Relativity and Quanta, Albert Einstein and Leopol
.Infeld, 1938, 1966, p. 212

به عبارت دیگر، او “سیستم های مختصات” دلخواه را برای تبدیل حالت مطلق (به عنوان مثال زمین ثابت) به وضعیت نسبی که در آن می توان از یک سیستم مختصات استفاده کرد (به عنوان مثال یک زمین ثابت یا یک زمین متحرک) بکار برد. تمام”سیستم های مختصات” با استفاده از معادله “تبدیل” ریاضی بصورت عجیب و غریبی ساخته میشوند. اگر از معادله “تبدیل” استفاده نکنند، پس تنها با یک “سیستم مختصات” درگیر می شوند، آن هم همان است که مایکلسون در سال ۱۸۸۷ یافت. شواهد تجربی مایکلسون نشان داد که زمین به دور خورشید نمیچرخد. 

اگر از یک نسبیت گرا بخواهید تا اثبات علمی اعتبار معادله “تبدیل” را نشان دهد، او به راحتی می گوید: “خب، معادله تبدیل هنگامی ثابت شد معتبر است که مایکلسون آزمایش خود را در سال ۱۸۸۷ انجام داد.” بار دیگر مصادره به مطلوب در اینجا قابل مشاهده است! از آنجایی که او از یک فرضیه ای که اثبات نشده (حرکت زمین به دور خورشید) به عنوان مبنایی برای نتیجه گیری اینکه زمین به دور خورشید میچرخد، استفاده میکند. علت اشتباه، همانطور که انیشتین در بالا اشاره کرد: “اگرچه من میدانم زمین به دور خورشید میچرخد” این است که آن ها اصرار بر استفاده از یک زمین متحرک دارند ( که ادعا میکنند بصورت کاملا مستقیم از حرکت زمین اطلاع دارند) و این را یک دلیل و قدرتی بی چون و چرا برای تفسیر آزمایش مایکلسون مورلی استفاده میکنند. در نتیجه، اگر کسی به شدت بر این باور باشد که زمین در حال حرکت است، اما آزمایشات نشان دهد که درحال حرکت نیست، پس یک تفسیر از آزمایش  آن شخص را مجبور میکند تا راهی برای این داشته باشد که ادعا کند درواقع زمین ثابت به نظر میرسد اما در حرکت است. در واقع هر آزمایشی که اثبات میکند زمین حرکت نمیکند، بطور کاملا عجیب و غریب (جادویی) از طریق این معادله “تبدیل”  آن را به یک زمین متحرک تبدیل میکند. معادله “تبدیل” شبیه یک جادوگر است که عصای خود را بر روی آزمایشها تکان می دهد و ناخوداگاه نتایج کل آزمایش تغییر میکند و همه چیز عوض میشود. مطمئنا انسان مدرن یک زمین ثابت را ترجیح نمی دهد، زیرا یک زمین ثابت می تواند بسیاری از تواریخ، علوم و ادیان را قبل از عصر مدرن مورد تایید قرار دهد و این را نشان دهد که انسان مدرن بصورت تصادفی از هیچ به وجود نیامده و کاملا هدفمند آفریده شده تا در این زمین ثابت و تخت زندگی کند.

درواقع رویال سوسایتی یا انجمن نجوم سلطنتی و حتی قبل از آن، اعضا جوامع مخفی مردم را از حقیقت گیتی دور کردند. ( و همچنان نیز درحال دور کردن مردم از حقیقت هستند.)

در تاریخ، هربار که نتایج آزمایشات و مشاهدات به نفع زمین تخت و ثابت تمام شد، آن ها شروع به جعل سند و مدرک و دروغ پردازی کردند. جوامع علمی امروز متشکل از افراد با سواد و مدرنی نمیشود که مطالب علمی خلاف اعتقاداتشان را حتی مورد بررسی قرار دهند (چه برسد به اینکه مورد بحث قرار دهند). آن ها مدام در حال دروغ پردازی و برعکس جلوه دادن حقایق هستند. من در اینجا یکبار برای همیشه میگویم که زمین یک مکان خاص است که برای انسان آفریده شده و هیچ خروجی در کار نیست.

نور بصورت مطلق

به منظور تعیین، آن ها یک چارچوب غیر لخت را به چارچوب لخت تبدیل کردند (که سخت میشود اگر همه چیز نسبی باشد). شما به یک چیز مطلق نیاز دارید. برای تعیین تفاوت بین لخت و غیر لخت، شما نیاز به اندازه گیری مطلق دارید. البته آنها نمیتوانند از زمین استفاده کنند؛ چرا که قبلا اصرار داشتند زمین به دور خورشید درحال چرخش است. آنها نمیتوانند از طول، زمان یا جرم استفاده کنند؛ زیرا قبلا گفته اند که با توجه به حرکت  افزایش یا کاهش می یابند و در نتیجه مطلق نیستند.

تنها کاندیدایی که باقی مانده نور است. به منظور اندازه گیری مطلق نور، آنها ادعا می کنند که سرعت آن هرگز تغییر نمی کند. اما این اثبات نشده است. آنها فقط این را فرض می کنند (انیشتین آن را “فرضیه” نامید). به این ترتیب، آنها نور را به عنوان اولین و تنها مطلق برای اندازه گیری مقدار انقباض طول، انقباض زمان و یا افزایش جرم، و حتی نرخ سرعت زمین به دور خورشید بکار گرفتند. این ذات نسبیت خاص است. بدون اثبات و تنها استفاده از معادلات ریاضی که به ظاهر حقیقت را ارائه می دهند.

معادله “تبدیل” اینشتین:

به خودی خود جالب است. اول اینکه، ساده ترین راه برای درک آن، به شکل یک نسبت است. ما اغلب نسبت ۱ به ۱ را شنیده ایم. خب، این معادله فرموله شده بود تا طرف راست همیشه کمتر از یک مقدار ۱ تا ۱ باشد، از آنجا که ۱ در ضرب و یا تقسیم بر هر شماره کمتر از خودش، همیشه کمتر از ۱ خواهد بود. مقدار آن کمتر از ۱ به مقدار v بستگی دارد. v بالاتر است، β بالاتر خواهد بود. دوم اینکه c، که نشان دهنده سرعت نور است، در  مخرج استفاده می شود، زیرا اعتقاد بر آن است که c ثابت است و بنابراین میتواند به عنوان مطلق باشد. بنابراین v همواره در برابر یک مقدار ثابت برای c اندازه گیری می شود؛ v هرگز نمی تواند بالاتر از c باشد زیرا نور به عنوان سریع ترین سرعت شناخته می شود. اگر v هم برابر با c باشد، سپس نسبت  ۱ تا ۱ میشود. البته، نسبیت گرایان فرض می کنند که c همیشه ثابت است، اما آنها هیچ مدرکی برای این ادعا ندارند.

اما نسبیت گرایان ممکن است بگویند: “آه بله سرعت نور ثابت است اما فقط در چارچوب لخت. سرعت نور میتواند در چارچوب های دیگر متغیر باشد” با انجام این کار، آن ها تنها خودشان را به تله می اندازند. اول اینکه، اگر سرعت نور تنها در چارچوب لخت ثابت باشد، اما زمین که به دور خورشید میچرخد یک چارچوب غیر لخت باشد،پس چگونه یک نسبیت گرا میتواند ادعا کند که پرتو نوری که مایکلسون در آزمایش خود بر روی زمین استفاده کرد در یک چارچوب لخت بوده؟ او نمی تواند چنین ادعایی کند، بنابراین او معادله “تبدیل” را بکار می برد. اما در این مورد، نسبیت گرایان دوباره مرتکب اشتباه و مصادره به مطلوب شدند که از آن به عنوان دلیلی برای ساخت چارچوب لخت توسط معادله “تبدیل” استفاده کردند. در ضمن، یکی از سوالات اصلی ای که نسبیت گرایان هرگز پاسخ نداده اند (اگر چه پیش از آن با آن مواجه بوده اند) این است: اگر ابعاد فیزیکی طول و جرم را می توان با حرکت منقبض کرد و ذات و محاسبه زمان را می توان با همان حرکت گسترش داد،پس چرا نور توسط زمین متحرک منقبض نمیشود؟ از آنجا که نسبیت گرایان می پذیرند که نور یک واقعیت فیزیکی “فوتون” است، پس نباید به نوعی تحت تاثیر قرار گیرد؟ این پرسش بار ها به واسطه ماکسول، آبراهام و August Föppl  برای «نسبیت گرایان» و انیشتین مطرح شد، اما بی پاسخ ماند.

در حقیقت تنها دلیلی که نور از اثرات حرکت در طرح نسبیت گرایان مصون ماند به این دلیل است که به طرز عجیب و غریبی، نسبیت گرایان به شدت به یک چیز مطلق نیاز داشتند تا همه چیز را “نسبی” کنند.

در ذهنشان، آنان دارای دو گزینه برای مطلق مورد نیاز هستند: (A) زمین ثابت که مایکلسون کشف کرد و یا (B) سرعت ثابت نور که انیشتین آن را میخواهد. اگر آنان A را به عنوان مطلق انتخاب کنند، B متفاوت (متغیر) خواهد شد و اگر B را به عنوان مطلق انتخاب کنند، A متغیر خواهد شد. اما انتخاب A به عنوان مطلق به معنای مرگ جوامع علمی مدرن است. انتخاب B کاملا به نفع علم مدرن است.

به نظر شما کدام یک از موارد بالا شانس بیشتری برای انتخاب شدن توسط علم مدرن دارد؟ یک زمین تخت گرا میگوید که انتخاب آسان است. طبق آزمایشات ۱۸۸۷ و ۱۹۲۵ مایکلسون مورلی و البته بسیاری آزمایشات دیگر، زمین به دور خورشید نمیچرخد بلکه این جهان (آسمان همراه ستارگان و اجرام آسمانی) هستند که درحال چرخش به دور زمین هستند. از این رو زمین چارچوب لخت مطلق است و به همین ترتیب جهان نیز مطلق است نه نسبی. از آنجا که زمین یک چارچوب لخت مطلق است، پس دیگر نیازی به معادله “تبدیل” برای تبدیل یک چارچوب غیر لخت به چارچوب لخت نیست و در نتیجه نیازی به انقباض طول، اتساع زمان یا افزایش جرم نیست. هیچ شعبده ای برای یک جهان ژئوسنتریک و یک زمین تخت وجود ندارد.

علاوه بر این، آنها نمی توانند تصور کنند که سرعت نور ثابت است یا تحت تاثیر حرکت قرار نمیگیرد، زیرا از آنجا که زمین درحال حرکت نیست، پس هیچ راهی برای آنها وجود ندارد که چنین نتیجه گیری را از دو آزمایش مایکلسون کنند (آزمایش را به گونه ای که خود میخواهند تعیین کنند)، به خصوص زمانی که شواهد دیگری مانند آزمایش سایناک در ۱۹۱۳ که نشان داد سرعت نور ثابت نیست.

ورژن مدرن آزمایش مایکلسون مورلی

یک چیز دیگر: نسبیت گرایان – کسانی که معتقدند که آزمایش مایکلسون در سال ۱۸۸۷ هیچ تغییری در سرعت دو پرتو نور نشان نداد، ادعا می کنند که نتیجه “پوچ” مایکلسون توسط نسخه های جدید آزمایش مایکلسون تایید شده است که هیچ تفاوتی را در پرتو های نور تا دقت ۱۸-۱۰ نشان نمیدهد.

http://m.phys.org/news/2015-09-precise-lorentz-symmetry-photon-constant.html

اما آزمایشات مدرن نسبیت گرایان را بیشتر در دام انداخت. حتی بیشتر از آن چیزی که مایکلسون انجام داد. به یاد داشته باشید که بالا گفتیم اینشتین ادعا کرد که تفاوت کمی که در دو پرتو نور آزمایش اصلی ۱۸۸۷ مایکلسون دیده شد می تواند به “خطای آزمایشی” ربط داده شود. در واقع، اینشتین ادعا کرد که در سرعت دو پرتو نور تفاوت وجود ندارد و نتیجه “باطل یا هیچ” است. به خاطر بحث، فرض کنید که این مورد درست است. از این رو، اگر سرعت پرتوهای نور یکسان بود، چه چیزی این را برای انیشتین نشان داد؟ این نشان داد که زمین درحال حرکت نمی باشد! ما قبلا دیدیم که مایکلسون خود درباره این نتیجه “باطل” صحبت کرد: “این نتیجه بطور مستقیم در تضاد با توضیح و پیش فرض حرکت زمین بود” و همچنین دانشمندان دیگری نیز بودند که ما از آن ها نقل قول کردیم. برای بررسی بیشتر، بیایید ببینیم در بیوگرافی انیشتین چه چیز گفته شده:

“در ایالات متحده آلبرت مایکلسون و ادوارد مورلی یک آزمایش انجام دادند که دانشمندان را با انتخاب وحشتناکی مواجه ساخت. این آزمایش برای نشان دادن وجود اتر طراحی شده بود…که نتیجه ای پوچ را به ارمغان آورد. دو انتخاب وجود داشت، یا راندن اتر از علم که به توضیح پدیده های الکتریسیته، مغناطیس و نور کمک کرده بود و یا قبول اینکه زمین درواقع حرکت نمیکند و ثابت است.”

.Ronald Clark, Einstein: The Life and Times, 1984, p. 57

“مشکلی که اکنون علم با آن مواجه شده بود کاملا جدی بود. به نظر می رسید تنها سه جایگزین وجود دارد. یکی از آن ها این است که قبول کنیم زمین ثابت است و کوپرنیک اشتباه کرده”

Ibid., pp. 109-110

بنابراین اگر موارد جدید نشان دهند که دو پرتو نور با سرعت یکسان حرکت میکنند، این باز هم تسکینی بر درد های نسبیت گرایان نمیشود. در حقیقت این بیشتر آنان را در دام می اندازد از آنجا که اکنون یک آزمایش پیچیده تر و دقیق تر تایید می کند که زمین به دور خورشید نمیچرخد زیرا پرتو نور در نوسانگر که قرار بود تحت تاثیر حرکت زمین قرار بگیرد، قرار نگرفت. اما به جای پذیرش، یا حداقل امکان پذیر بودن، این نتیجه نشان می دهد که زمین در حال حرکت نیست، به جای آن ادعا می کنند که سرعت ۶۶،۰۰۰ مایل بر ساعت بر روی پرتو نور تأثیری ندارد و بنابراین نتیجه می گیرند که زمین می تواند حرکت کند و پرتو نور ثابت باشد، بدون اینکه در نظر بگیرند که چارچوب آن با سرعت ۶۶،۰۰۰ مایل بر ساعت درحال حرکت است. برای آنها دو انتخاب وجود داشت. زمین ثابت یا سرعت نور ثابت که آنها دومی را انتخاب کردند زیرا یک زمین ثابت «غیر قابل تصور» بود. (درواقع غیرقابل پذیرش بود زیرا یک حقیقت غیرقابل انکار بود و برای همیشه میتوانست دنیا را تغییر دهد)

اما زمانی که آن ها چنین انتخابی میکنند، آنها همچنین باید نتیجه بگیرند که نسبیت خاص اجازه می دهد تا خورشید به دور یک زمین ثابت و زمین به دور یک خورشید ثابت بچرخد.

همانطور که در مقاله خودشان اعتراف می کنند:

با توجه به نسبیت خاص، فضای مطلق یا زمان مطلق وجود ندارد. بنابراین اگر دو جسم در فضای خالی نسبت به یکدیگر حرکت می کنند، این برای یک ناظر غیر ممکن است که بتواند سرعت مطلق آنان را بگوید. شاید تنها یکی از اجسام در حال حرکت است و دیگری ایستاده (درحالت سکون) است، اما شما نمی دانید که چه چیزی بود چرا که حرکات آنها نسبت به یکدیگر است نه به یک چارچوب مرجع خارجی (فرض بر این است که چارچوب مرجع غیر شتاب گیرنده است).

http://m.phys.org/news/2015-09-precise-lorentz-symmetry-photon-constant.html

آنچه آنها کشف کرده اند این است که برای انتخاب سرعت نور ثابت در برابر زمین ثابت هزینه ای برای پرداخت وجود دارد. با یک زمین ثابت می دانیم که جهان مطلق است و از آنجا که جهان در اطراف یک نقطه ثابت و مطلق درحال چرخش است همه چیز را می توان از آن نقطه ثابت با دقت اندازه گیری کرد. اما با سرعت نور ثابت، هیچ نقطه ثابتی وجود ندارد و هیچ کس نمی داند که آیا زمین به دور خورشید حرکت می کند یا خورشید به دور زمین.

بدیهی است که اگر آن ها ادعا کنند که سرعت نور توسط حرکت تحت تاثیر قرار نمیگیرد، پس آنها نمی توانند نور را برای تعیین حرکت استفاده کنند و بنابراین تمام این حرکات نامشخص و غیر قابل تشخیص است. بنابراین، علم باید این را قبول کند که نمیتواند به این پرسش پاسخ دهد که کدام یک به دور کدام درحال چرخش است!؟ زمین به دور خورشید یا خورشید به دور زمین.

مشکلات هنوز برای نسبیت گرایان به پایان نرسیده است. اگر آنان نمی توانند حرکت دقیق را با استفاده از نور تعیین کنند، پس باید ناتوانی خودشان را در نظر گرفته و قبول کنند؛ زیرا فقط یکی از دو مورد را باید قبول کرد (به عنوان مثال، حرکت خورشید به دور زمین یا زمین به دور خورشید) فقط یکی میتواند حقیقت باشد. بنابراین آنان بر اساس معیارهای دیگر (بیشتر فلسفی) کنار میکشند و معتقد هستند که زمین در حال چرخش به دور خورشید است که در نظر آنان این یک حقیقت است اما قادر به اثباتش نیستند.

مسئله دیگر مربوط به انقباض طول، انقباض زمان و افزایش جرم نظریه های اصلی لورنتز و انشتین است. آیا این سه اثر به نوسانگرهای یاقوتی اعمال میشود؟ اگر اعمال شوند، پس  اگر آن ها به چرخش زمین به دور خورشید اصرار می ورزند،”تبدیل” لورنتز باید برای رسیدن به نتیجه “باطل” استفاده شود. اگر این سه اثر از بین بروند، بنابراین نظریات اینشتین نیز باید از بین بروند. تنها سوالی که برای پاسخ مانده این است که چرا آزمایش آزمایش مایکلسون در سال ۱۸۸۷ حداقل مقداری اتر را نشان می دهد (به عنوان مثال، مایکلسون گفت که آن را یک ششم نشان می دهد)، اما نوسانگر یاقوتی هیچ اتری را تا ۱۸-۱۰ نشان نمی دهد؟ دلیلش خیلی ساده است. نوسانگرهای یاقوتی در یک خلاء شدید قرار می گیرند که عمدتا اتری را که مایکلسون کشف کرده است حذف می کند. مایکلسون از خلاء استفاده نکرد. در واقع، نسبیت گرایان باید یک محیط مصنوعی برای ایجاد یک نتیجه “باطل” ایجاد کنند. با این حال، در دنیای واقعی، بدون یک خلاء، مقداری اتر همیشه در آزمایشهای مایکلسون نشان داده میشود. در حقیقت، در آزمایش ۱۹۲۵ مایکلسون، تمام اتر در فضا در آزمایش نشان داده شده است. در نهایت واقعا مهم نیست، زیرا اگر نوسانگر در پرتوهای نور هیچ تفاوتی را نشان نمی دهد، دقیقا همان چیزی است که انیشتین معتقد است که مایکلسون نشان داد، یعنی زمین در حال حرکت نیست. تنها راه حل این معضل این بود که ادعا کنند که تداخل سنج انقباض و زمان اتساع یافته است، اما این چیزی جز بیرون کشیدن یک خرگوش از کلاه و شعبده بازی ای زیرکانه نبوده است.

یکی از راه های تست قابلیت نوسانگر یاقوت، این است که آن را در چارچوب یک دستگاه آزمایشی مایکلسون-گیل ۱۹۲۵ به جای یک دستگاه مایکلسون مورلی ۱۸۸۷ قرار دهید. تفاوت قابل توجهی ممکن است در نتایج نوسانگر دیده شود. البته دلیل این است که در سال ۱۹۲۵ مایکلسون ۹۸٪ از اتر مورد نیاز برای چرخش به دور زمین را پیدا کرد اما در سال ۱۸۸۷ مایکلسون تنها یک قسمت از اتر را که برای چرخش زمین به دور خورشید مورد نیاز بود، پیدا کرد (از آنجا که مقداری اتر به دستگاه مایکلسون برخورد کرد). یک جئوسنتریست و زمین تخت گرا می گوید که این دقیقا همان چیزی است که باید انتظار داشت، چون زمین به دور خورشید نمیچرخد؛ اما فضای اتری (همراه گنبد آسمان) که جهان را تشکیل می دهد روزانه در اطراف زمین ثابت می چرخد. اگر در چارچوب مایکلسون گیل نوسانگر هیچ تفاوتی در سرعت پرتو های نور نشان ندهد، این ثابت می کند که نوسانگر نمی تواند چرخش نسبی بین زمین و فضا را شناسایی کند (اما می دانیم که چرخش نسبی وجود دارد) و در نتیجه نشان می دهد که چرا قادر به تشخیص اینکه آیا زمین به دور خورشید میچرخد نیستیم. این نشان می دهد که نوسانگر ناهموار است و قادر به تشخیص حرکات آسمانی نیست. پس، استفاده برای تعیین سرعت ثابت نور رد صلاحیت خواهد شد و همچنین ادعای “تقارن لورنتس” رد می شود. ما همچنین می توانیم نوسانگر یاقوتی را بر روی یک چارچوب GPS قرار دهیم تا تعیین کند که آیا نتایج آن معتبر است یا خیر. در حال حاضر، پرتوهای نور ارسال شده از ایستگاه های GPS در شرق به ایستگاه های GPS در غرب سریعتر از پرتوهای نور ارسال شده از ایستگاه های GPS در غرب به ایستگاه های GPS در شرق، حداقل ۵۰ نانو ثانیه، هر روز، تمام طول روز هستند.  (این اختلاف توسط نسبیت گرایان پوشیده شده است؛ از آنجا که آنها کامپیوتر های GPS را برای تنظیم تغییر(تفاوت) برنامه ریزی میکنند به طوری که آنها می توانند ادعا کنند که سرعت نور با توجه به نظریه نسبیت خاص ثابت است). در واقع، GPS نشان می دهد که سرعت نور ثابت نیست و تقارن لورنتز وجود ندارد. . اگر نوسانگر توانایی تشخیص تفاوت را داشته باشد، ۵۰ نانو ثانیه را تشخیص می دهد. از آنجا که ما  این واقعیت را می دانیم که ۵۰ نانو ثانیه تفاوت وجود دارد، سپس اگر نوسانگر قادر به تشخيص آن نباشد، یا نوسانگر توسط حالت خلاء آن متوقف می شود یا این که نوسانگر به سادگی نمی تواند برای اندازه گیری تفاوت های سرعت نور استفاده شود. در ضمن، یک زمین تخت گرا و جئوسنتریست به راحتی می تواند اختلاف ۵۰ نانو ثانیه را توضیح دهد، از آنجا که او معتقد است که به دلیل اینکه گنبد آسمان (همراه فضای حرکت اجرام آسمانی) روز به روز در حال چرخش به سمت شرق به غرب به دور یک زمین ثابت است. چارچوب لخت پرتو های نور GPS  که با این واقعیت که فضا در اطراف زمین چرخیده است از شرق به غرب فرستاده شده اند با سرعت ۱۰۵۴ مایل بر ساعت به سمت غرب درحال حرکت اند بنابراین سرعت چرخش فضا به سرعت پرتو نور می افزاید. برعکس پرتو نور GPS ای که از غرب به شرق حرکت میکرد باید در برابر چرخش روزانه چارچوب فضا به سمت شرق به غرب حرکت کنند و بنابراین کند تر از پرتو شرق به غرب خواهد بود.

بازگشت به معادلات ماکسول

اگر همانطور که یک نسبیت گرا ادعا میکند: “نسبیت خاص برای چارچوب های مرجع لخت، ، که یک چارچوب مرجع غیر شتاب گیرنده است، معادلاتي هستند که قوانين الکترومغناطيسي را به طور غيرمستقيم حفظ مي کنند.” او درحال فریب دادن شما است. او کاری میکند که تبدیل اثر یک کویل الکتریکی درحال حرکت در برابر یک آهنربا به اثر مشابه (“ثابت”) همانند حرکت یک آهنربا در برابر یک کویل الکتریکی ضروری باشد. مطمئنا “ضرورت” او بیشتر تمایلی برای یک استدلال پشتیبان برای “نسبیت” است درست پس از آنکه آزمایش مایکلسون را نسبی کرد. اما ماکسول بصورت کامل ثابت کرد که نتایجش “ثابت و یکسان” نیست. آنها متفاوتند، زیرا طبيعت چنین است. از آنجا که اثرات یکسان نیست، پس جهان مطلق است، نه نسبی. نسبیت خاص، به این دلیل که به دنبال ارتقاء یک جهان نسبی برای پنهان کردن زمین ثابت است که مایکلسون آن را یافت، نمی تواند مطلق بودن نتایج تجربی ماکسول را تحمل کند. بنابراین نسبیت گرایان از سحر و جادو ریاضی (معادله “تبدیل”) برای نسبی کردن نتایج ماکسول استفاده کردند. نسبیت گرایان این را متوجه شدند که اگر معادلات ماکسول مطلق باقی بماند، این بدان معنی است که نسبیت خاص نمی تواند به آزمایش مایکلسون اعمال شود و بنابراین یافته مایکلسون که زمین بی حرکت است معتبر خواهد بود. اما نسبیت گرایان حاضرند مرگ را بپذیرند اما یک زمین ثابت را قبول نکنند. او میگوید “این غیر قابل تصور است” و سپس به دنبال انقباض طول و معادله “تبدیل” میرود تا حقیقت را از خود دور کند و در باتلاق توهمات دست و پا بزند. انیشتین تنها به یک دلیل مشهور است. او شخصی است که “دور شوید همه چیز نسبی است” را اختراع کرد و دنیا به همین دلیل او را مورد پرستش قرار میدهد. انیشتین با اینکار به کل مسیر علم و دنیا را عوض کرد. (به سوی بدی کشاند)

انیشتین تمام جهان را نسبی توصیف کرد درحالی که آزمایشات علمی مختلف به او میگفتند که جهان مطلق است. درکل، تاریخ آزمایش مایکلسون مورلی نشان میدهد که چگونه یک ایده از پیش تصور شده ( مانند چرخش زمین به دور خورشید) باعث میشود که یک دانشمند مدرن حقیقت امر را تغییر داده و تفسیری به نفع ایده پیش بینی شده کند. چنین شخصی حاضر است حقایق را با توجه به فرضیات تغییر دهد و از اینجاست که دروغ پردازی آغاز میشود. به منظور تداوم ایده پیشنهادی خود، او عوامل فشرده سازی را بر نتایج تجربی اعمال میکند و معمولا با مفاهیم فرضی و ریاضیاتی سرهم بندی شده انجام می شود. بنابراین این دانشمند خود را متقاعد می کند که می تواند معادله ریاضی ای را بسازد که نتایج تجربی را “تبدیل کند یا تغییر دهد” و با اینکار می تواند نظریات پیش بینی شده خود را درباره اینکه جهان چگونه کار میکند حفظ کند. او در ذهن خود تمامی توجیهات را بکار میبرد تا به هدف مورد نظر برسد (حرکت زمین به دور خورشید) و از سفسطه، مغلطه و تمامی راه های ممکن جهت رسیدن به هدف خود استفاده میکند.  چیزی نبود که بشریت را شادتر کند، مگر اینکه ایمان داشته باشد که زمین صرف نظر از آنچه که آزمایش ها نشان می دهند به دور خورشید درحال چرخش است. درواقع آلبرت انیشتین در دنیای علم تبدیل به یک خدا شده است و مورد پرستش علم گرایان است. او با روش های سرهم بندی شده خود توانست خداوند را از گیتی حذف کند. دنیایی که فیزیک مدرن امروزه توصیف میکند دنیایی از تخیلات و توهمات است( ماده تاریک، انرژی تاریک، بیگ بنگ، سیاه چاله ها، خمیدگی فضا زمان، امواج گرانشی و…)

معادله انیشتین جادویی برای تبدیل یک زمین ثابت به زمین متحرک بود. درواقع همه آزمایشات زمین ثابت را نشان میدهند اما علم مدرن هرگز حاضر به قبول چنین حقیقتی نیست و البته با نپذیرفتن یک حقیقت، ماهیت آن تغییری نمیکند. همانطور که در بیوگرافی انیشتین، آبراهام پایس، اشاره کرد:

“یک مرد جدید به طور ناگهانی ظاهر می شود، مرد ناگهانی و معروف دکتر انیشتین. او حامل پیام جدیدی در جهان است. او یک موسی جدید است که از کوه آمده است تا قانون را به ارمغان بیاورد و یک یوشع جدید که آمده تا کنترل حرکت اجرام آسمانی را بدست بگیرد….مرد جدیدی که در آن زمان ظاهر می شود، نظم و قدرت را نشان می دهد. او θεῖος ἀνήρ(به زبان عبری یعنی مرد الهی یا آسمانی) می شود ، مرد الهی قرن بیستم”

.Abraham Pais, Subtle is the Lord, 1982, 2005, p. 311

با تشکر از همه شما عزیران و همراهان…

 

لطفا به کانال تلگرام ما بپیوندید:

https://telegram.me/flatearthfarsi

Share this post

16 comments

اضافه کنید
  1. یکی ۱۲ اسفند, ۱۳۹۶ \ق٫ظ\۲۹ ۰۶:۰۴ پاسخ دادن

    تئوری زمین تخت سوالات متعدد را شاید نتواند پاسخگو باشد ولی نظریه جدیدی بنام جهان هولوگرام در بعد وسیعتری که شامل تخت بودن زمین نیز می باشد قادر به پیوند نظریه نسبیت عام اینشتین و مکانیک کوانتومی خواهد بود.
    گرچه هنوز درحد تئوری است ولی از لحاظ کلی بینش وسیع تری نسبت به جهان را شامل می شود.

  2. ترد ۲۰ اسفند, ۱۳۹۶ \ب٫ظ\۲۹ ۱۲:۰۶ پاسخ دادن

    به یک نکته اشاره نمیکنید یا در سایت شما نیافتم. اگر زمین دیسکی است پس چرا با حرکت مستقیم به انتهای صفحه نمی رسیم؟! شاید بگویید مستقیم حرکت نمی کنید. دلیلی ندارد که نتوانیم مستقیم حرکت کنیم.

  3. mahdieh ۲۵ اسفند, ۱۳۹۶ \ب٫ظ\۲۹ ۱۶:۳۶ پاسخ دادن

    سلام از زحمات تون ممنونم چند تا سوال داشتم میشه بگید با توجه به مدل زمین تخت ماه گرفتگی . خورشید گرفتگی چه طور اتفاق میوفته؟ اصلن به نظر شما گرانشی وجود داره؟

    • flatearther ۵ فروردین, ۱۳۹۷ \ق٫ظ\۳۱ ۰۹:۱۴ پاسخ دادن

      سلام خدمت شما
      با توجه به متد علمی، سیارات گازی نمیتوانند در خلا وجود داشته و پایدار باشند چرا که گاز ها در خلا پایدار نیستند. البته با گرانش توجیه میکنند که کاملا غلط است چرا که تنها یک فرضیه بوده و از نظر علمی و آزمایشگاهی این موضوع صحت ندارد.
      اما با توجه به روش آزمایشگاهی و علمی سیارات میتوانند در محیط غیر خلا پایدار باشند. علاوه بر این هیچ اثباتی برای این فضای بیکران خلا وجود ندارد. با استفاده از روش محاسبه فیثاغورس ما میتوانیم ارتفاع ماه و خورشید را محاسبه کنیم گرچه این محاسبه کاملا دقیق نمیباشد اما ارتفاعی بین ۳۰۰۰ تا ۶۰۰۰ کیلومتر بدست می آید و این به علت مخروطی شکل بودن مسیر سالانه خورشید و مسیر روزانه ماه است.
      موفق باشید

  4. mahdieh ۵ فروردین, ۱۳۹۷ \ب٫ظ\۳۱ ۱۳:۱۲ پاسخ دادن

    بازم سلام
    چرا شما ماموریت آپولو۱۱ یا ایستگاه فضایی رو قبول ندارید ؟
    پس بیرون از گنبد چیه؟
    خورشید از چی ساخته شده براساس تظریه شما؟
    اگه بر اساس نظریه تون ماه داخل جو زمینه چرا نمیشه رفت روش؟
    کهکشان ها و ستاره ها کجان؟
    اگه گنبد آسمان وجود داره با توجه به اینکه فاصله گنبد از سطح زمین در قطب شمال بیشترین حد و در قطب جنوب که دورتا دور زمینه کمترین حد می تونید اندازه بگیرید چرا نگرفتین؟
    رنگ آبی آسمان چقد از سطح زمین فاصله داره؟
    ممنون میشم جواب بدین

    • flatearther ۱۸ فروردین, ۱۳۹۷ \ب٫ظ\۳۱ ۱۵:۲۵ پاسخ دادن

      سلام خدمت شما
      چون این ماموریت ها هرگز انجام نشده و وجود نداشتند:
      http://flatearthfarsi.com/?p=4242
      http://flatearthfarsi.com/?p=550

      دو مقاله بالا را درباره آپولو و ایستگاه فضایی مطالعه کنید.
      -مشخص نیست خارج از گنبد چه چیز قرار دارد. این مورد خارج از روش های بررسی است.
      درباره خورشید مقاله زیر را بخوانید:
      http://flatearthfarsi.com/?p=4844

      ماه در ارتفاعی بین ۳۰۰۰ تا ۶۰۰۰ کیلومتری از سطح زمین قرار دارد (جابجا میشود) و سطح ماه مانند یک سطح برآمده و محدب است. هیچ فضاپیما یا راکتی قدرت رسیدن به چنین ارتفاعی را ندارد. تمامی کلیپ هایی که از شاتل های فضایی، فضاپیما ها و موشک ها میبینید همگی زیر ارتفاع ۳۰۰ کیلومتر هستند. بشر تکنولوژی رسیدن به ارتفاعی بالاتر از این حد را ندارد.
      کهکشان ها، سحابی ها، ستارگان و… در داخل گنبد وجود دارند. مقاله زیر را درباره ستارگان بخوانید:
      http://flatearthfarsi.com/?p=4901

      درحال حاضر ارتفاع مشخصی برای گنبد آسمان در نظر گرفته نشده است.

      لایه آبی رنگ تا ارتفاع حدود ۳۰ کیلومتری ادامه دارد.
      موفق باشید

  5. امیر ۲۶ فروردین, ۱۳۹۷ \ق٫ظ\۳۱ ۰۰:۴۲ پاسخ دادن

    من یه بار اون مقاله ای که درباره ی عدم وجود جاذبه هست را خوندم واقعا خوب بود و برای معلممان گفتم جاتون خالی یه پس گردنی هم خوردم وبه من گفت خفه شو داری چرت وپرت می گی چرا

    • nemat ۲ خرداد, ۱۳۹۷ \ب٫ظ\۳۱ ۱۸:۴۶ پاسخ دادن

      سلام وقت بخیر

      بابت پی گیری و تحقیق به شما تبریک میگم
      اما با معلمها فعلا در میان نزار چون اولین منتقد شما معلمها خواهند بود مخصوصا اگر معلم فیزیک باشه
      چون باور کردن اینکه راهی که رفته اشتباه بوده خیلی براش سخته

      در ضمن به خاطره مخالفینت دست از تحقیق بر ندار

      موفق باشی

  6. nemat ۱ خرداد, ۱۳۹۷ \ب٫ظ\۳۱ ۱۸:۲۳ پاسخ دادن

    سلام وقت بخیر
    من با تحقیقات متوجه شدم که زمین کزوی نیست
    و دروغ های ناسا باعث شده که همه فکر کنند زمین کرویست

    اما ی پیشنهاد برای نتیجه گرفتن با یکی از علمای ایران مناظره برگزار کنید تا اثباتش راحتر بشه

ارسال نظر جدید