بررسی تئوری انیشتین: نسبیت

در اوایل قرن ۲۰، به منظور حفظ مدل خورشید مرکزی از نتایج آزمایشات مایکلسون-مورلی،مایکلسون-گیل،جرج ایری، سایناک،کانتور،نوردمایر و دیگران که درحال مرگ بود ، آلبرت انیشتین نسبیت خاص را ابداع کرد که به نوعی یک تجدید نظر درباره درک ما از جهان بود که به طور فلسفی اتر را از مطالعات علمی دانشمندان حذف کرد.
در آن زمان ، آزمایشات مایکلسون-مورلی و مایکلسون-گیل اتر را اندازه گیری و اثبات کرده بود اما کلیسای خورشید مرکزی منصرف نشد و انیشتین نیز هرگز از تکذیب نتایج آزمایشات علمی ای که خلاف ادعای او رو اثبات میکردند دست بر نمیداشت.
انیشتین ادعا کرد تمام حرکات یکتواخت نسبی است و هیچ جرم ثابت و بی حرکتی در جهان وجود ندارد.

امروزه نیز فرضیه خورشید مرکزی و نسبیت انیشتین به عنوان یک اصل مسلم و حقیقت غیر قابل تغییر در جهان پذیرفته شده است و این درحالیست که خود انیشتین چنین می گوید:
“مبارزه ای چنان خشن این روز ها در علم بین دیدگاه بطلمیوس(زمین مرکزی) و کوپرنیک(خورشید مرکزی ) وجود دارد که البته کاملا بی معنی است.
هردو مدل میتوانند با توجیه برابر استفاده شوند”
the evolution of physics 1938

همچنین  فیزیک دان و کیهان شناس جرج الیس حرف معروفی دارد که میگوید:
“مردم باید آگاه باشند که طیف وسیعی از مدل ها وجود دارند که میتوانند مشاهدات را توضیح دهند برای مثال من میتوانم برای شما یک مدل زمین مرکزی بر اساس مشاهدات بسازم که همه چیز درحال چرخش به دور ما است و شما نتوانید بر اساس مشاهدات آن را نقض کنید اما میتوانید از لحاظ فلسفی آن را نپذیرید. هیچ مشکلی با این مدل وجود ندارد آنچه من میخواهم بگویم این واقعیت است که ما از معیار های فلسفی برای انتخاب مدل هایمان استفاده میکنیم.”

Thinking globally, acting universally

موضوعی که برای پذیرفتن نسبیت انیشتین ،  باید میپذیرفتیم این بود که چیزی به نام مرکز در این جهان وجود ندارد و همه درحال حرکت هستند و البنه سرعت ها نسبی است.
دانشمندان و افرادی که به مرکز بودن زمین باور نداشتند ،ادعا کردند که نه تنها زمین با سرعت ۱۰۰۰ مایل بر ساعت به دور خود و ۶۷۰۰۰ مایل بر ساعت به دور خورشید درحال چرخش است، بلکه خورشید و کل منظومه شمسی باهم با سرعت ۵۰۰,۰۰۰ مایل بر ساعت درحال چرخش به دور مرکز کهکشان راه شیری هستند.
علاوه بر این، کل کهکشان همراه زمین ،خورشید ، منظومه شمسی و تمامی ستارگان از لحظه شروع بیگ بنگ و آغاز زمان درحال پرت شدن در جهان با سرعت ۶۷۰,۰۰۰,۰۰۰ مایل بر ساعت هستند.

“نظریه ۳ حرکت زمین که البته امروزه چهار حرکت است و پس از آن نسبیت، در نتیجه برای سرپوش گذاشتن دروغ های دیگری است که گفته شده.
آن ها میگویند که ما به عنوان مثال در لندن با سرعت ۱۱ مایل در دقیقه درحال چرخش بدور خود هستیم و همچنین با پرت شدن در فضا با سرعت ۲۰ مایل بر ثانیه درحال چرخش بدور خورشید  هستیم!
و خورشید نیز به سمت نقطه ای از فضا با سرعت بسیار زیاد  ۱۵۰.۰۰۰.۰۰۰ مایل در یکسال حرکت میکند و زمین و بقیه سیارات را به دور خودش میچرخاند و در این حرکات دیوانه کننده آن ها سعی در توضیح و اجرای آن با مثلثات کروی اقلیدس دارند و همچنین میخواهند فواصل را بر همین مبنا قرار دهند.
این داده ها که توسط اقلیدس در نظر گرفته شده بود فقط برای تعیین نقاط ثابت بودند.
با این حساب آن ها محاسبات غیر منطقی ای را به ارمغان آوردند که در ذهن افراد معمولی و ساده تعصب را پرورش میدهد.”
Borgia E.Eschini
Foundations of Many Generations

“بسیاری از مردم این را قبول کرده اند که زمین در حرکت است و اعتقاد دارند این یک حقیقت اثبات شده است.
آن ها نمیدانند که نه تنها حرکت زمین هرگز اثبات نشده ، بلکه با استفاده از کیهان شناسی و فیزیک مدرن نیز نمیتوان آن را به اثبات رساند و کسی نیز نمیتواند چنین ادعایی کند.
حرکت زمین هرگز توسط منطق و احساسات انسان،مشاهدات،آزمایشات و تجربیات به اثبات نرسیده است.
اگر کسی بتواند اثبات کند زمین در حرکت است ، از انیشتین ،هاوکینگ و افراد مشهور دیگر ، مشهور تر و معروفتر خواهد شد.
اکثر مخالفت های مردم از بی اطلاعی آنان است و باید قبل از نشان دادن بی اطلاع بودن خود از اینگونه مسائل به موارد زیر توجه کنند:
۱-رابطه بین اصل ماخ و نسبیت
۲-رابطه بین گرانش و اینرسی ،گرانش و شتاب ( و پارادوکس هایی که وجود دارد)
۳- در نسبیت هرگز ادعا نشده است که میتواند حرکت زمین را ثابت کند بلکه ایده های احمقانه ای پیشنهاد می دهد که درحقیقت این را توضیح میدهد که چرا زمین حرکت میکند و این اثباتی برای حرکت زمین نیست.
۴- نسبیت حرکت را پیشنهاد میکند اما هرگز نمی تواند مرکز بودن زمین را نقض کند.
۵- تنها، کسانی که از فیزیک بی اطلاع هستند تلاش می کنند تا با استفاده از الگو های آب و هوایی ، مدار های بالستیک ، ماهواره های زمین ثابت و آونگ فوکو حرکت زمین را اثبات کنند. ”

Allen Daves

وقتی انیشتین اولین بار تئوری نسبیت خود را معرفی کرد، از یک واگن که در یک مسیر و جاده حرکت میکرد به عنوان یک مقیاس و تصویر فرضی استفاده کرد.
اینشتین در دانشگاه پرینستون اظهار داشت:
“در یک مفهوم کلی، این برای همه کاملا ساده است.
اگر ما یک واگن را در حال حرکت در یک مسیر یا جاده تصور کنیم، میتوانیم بگوییم که واگن ساکن و بی حرکت است و این مسیر است که در زیر واگن درحال حرکت است و همچنین میتوانیم بگوییم واگن در حرکت و جاده ثابت و بی حرکت است.
این بخش بسیار خاص از ایده های درگیر در اصل نسبیت است ”

در ادامه گفته های Gerrard Hickson:
“اگر این را(موضوع واگن) در نسبیت بصورت یک داستان در نظر بگیریم ،میتواند بسیار سرگرم کننده یا حتی مضحک باشد.
اما زمانی که انیشتین این را در یک سخنرانی در دانشگاه پرینستون مطرح کرد، ما انتظار داشتیم که به این موضوع نخندیم.
اما من این موضوع را تنها با یک حرف رد نمیکنم و بنابراین من کاملا جدی پاسخ می دهم.
این ممکن است که بگویم جاده ای که واگن در آن است، درحال حرکت است و واگن ثابت است و برای باور این موضوع باید تمامی تجریبات زندگی و احساسات را مردود و غلط بدانیم.
این دیوانگی است و  چنین چیزی هرگز یک استدلال درست نیست.
این نالایقی ذهن یک انسان را نشان میدهد.
اما دروغ های ریشه ای نسبیت به خوبی به دنیا معرفی شده اند.
زمانی که انیشتین این را پیشنهاد و مطرح کرد که در حقیقت درحالی که واگن با چرخ های درحال چرخش ثابت ایستاده است ممکن است جاده یا مسیر در حرکت باشد، او از ما خواست به شیوه ای مشابه تصور کنیم زمینی که بر روی آن ایستاده ایم ممکن است درحال حرکت باشد و ستارگانی که در شب میبینیم ثابت هستند.
این یک تجدید نظر است که این تجدید نظر کوپرنیکی بر علیه نتایج آزمایش مایکلسون-مورلی ، آزمایش نوردمایر ،حقایق،تجربیات،مشاهدات و حتی فیزیک است.
Gerrard Hickson
King’s Dethroned (65-66)

 

نسبیت ممکن است قابل قبول به نظر برسد به خصوص زمانی که از سوی شخصی مانند آلبرت انیشتین ارائه شود.
اما آیا این موضوع بطور کامل ساده و سر راست است؟
در حقیقت تئوری نسبیت انیشتین به قدری  پیچیده و دشوار است که وقتی برای اولین بار منتشر و معرفی شد افراد کمی بودند که میتوانستند آن را فهمیده و درک کنند.
پس از آنکه انیشتین تئوری خود را به انجمن نجوم سلطنتی ارائه کرد ،نیکوکاری به نام یوجین هیگینز اعلام کرد که به بهترین توضیح از نسبیت که برای همه مردم قابل فهم باشد ، ۵۰۰۰ دلار به عنوان جایزه میدهد.
پس از آن برنده جایزه ۵۰۰۰ دلاری آقای ال بالتون اظهار داشت:
“حتی زمانی که به ساده ترین شکل نسبیت را اظهار داشتم ، یک گزاره سخت از آن باقی مانده بود”

همچنان که انیشتین اتر را انکار میکرد ، سعی در ساخت ایده ها و قوانین جدید داشت که هرکدام به دیگری وابسته بوده و یک کامل کننده یک موضوع کلی بودند.
برای مثال انیشتین ادعا کرد اتر وجود ندارد و زمان بعد نجومی چهارم است ، بی نهایت و ابدیت وجود ندارد و نور یک چیز مادی است.
انیشتین مفهوم فضا زمان را به وجود آورد.

“چیزی که به عنوان یک نقطه از نظر اقلیدس شناخته شده است،انیشتین آن را یک رویداد میداند. اما از نظر معنی،یک نقطه با یک رویداد تفاوت بسیاری دارد و این دو، دو کلمه جدا از هم هستند.

یک نقطه میتواند یک علامت یا یک محل باشد و فقط با در نظر گرفتن همه چیز مادی، معنا پیدا میکند. در حالی که یک رویداد اتفاقی است و به وقوع می پیوندد

تفاوت زیادی بین آن ها وجود دارد همانطور که بین دو جمله: این یک جعبه سیب است  و جمله: این سیب ها از نیوزلند آمده اند! وجود دارد.

درحالی که انیشتین زمان را به عنوان بعد چهارم معرفی میکند،توضیح میدهد «با این ابعاد، ما باید صرفا یکی از چهار مقدار مستقل را که به عنوان یک رویداد در فضا قرار میگیرد درک کنیم.

این امر به این معناست که سه بعد دیگر که استفاده مشترک میشوند،مقادیر مستقل هستند، که موضوع درستی نیست.

در مقابل، زمان یک کمیت مستقل است و بنابراین نمیتواند به عنوان یک بعد چهارم مورد استفاده قرار گیرد”

Gerrard Hickson, “Kings Dethroned” (۶۹-۷۰)

انیشتین در تئوری نسبیت خود ادعا کرد که نور بر اساس فاصله و جرم اجسام در طول مسیر خود، در مسیر خمیده شده توسط گرانش خمیده میشود. این به هلیوسنتریست هایی مانند انیشتین اجازه میدهد تا ادعا کنند ستارگان در جایی که به نظر می آیند نیستند،و با این هندسه جدید ستارگان باید بسیار دورتر از آنچه قبلا در نظر گرفته میشدند، نقل مکان میکردند.

“در نتیجه اجرام آسمانی ممکن است بسیار دورتر از آنچه به نظر میرسند، باشند و هر روش که بر اساس هندسه اقلیدس و مثلثات هیپارکوس، برای بدست آوردن فاصله ستارگان با شکست مواجه خواهند شد و دلیل این است که موقعیت اصلی آن ها قابل شناسایی و مشخص نیست.

بنابراین اینشتین به منظور محاسبه موقعیت ستارگان یک نوع جدیدی از هندسه را اختراع کرد که چیزی کمتر یا بیشتر از خرافات و متافیزیک نبود.”

Gerrard Hickson, “Kings Dethroned” (۶۶-۶۷)

“قانون ثابت بودن سرعت نور” انیشتین بیان می کند که نور همیشه با سرعت ثابت  ۱۸۶۴۱۴ مایل در ثانیه (۶۷۱۰۹۰۴۰۰ مایل در ساعت) حرکت میکند. اما اینشتین همچنین ادعا می کند که گرانش باعث می شود نور به سمت اجرام عظیم به همراه مسیر خود خم شود.اگر یک پرتو نور می تواند خمیده، منحنی، و یا از مسیر خود به دلیل نیروی گرانشی جرم و خمیدگی مسیر منحرف شود، باید سرعت آن با توجه به دور و نزدیک شدن کاهش و افزایش پیدا کند.

بنابراین اگر نور با توجه به گرانش، خمیده و منحرف میشود پس سرعت ثابتی نیز نمیتواند داشته باشد.

“این به اندازه کافی عجیب است، در حالی که اینشتین ادعا می کند که همه چیز در حرکت است و هیچ چیز ثابت و پایداری وجود ندارد،او اجازه می دهد تا یک چیز، تنها یک چیز، در خارج از قلمرو نسبیت و  مستقل از هر چیز دیگری باقی بماند.

او مدعی است که سرعت نور در هر شرایطی ثابت است، و به همین دلیل مطلق است. این یکی از اشتباهات او است و فکر نمیکنم از  سهل انگاری و بی توجهی بوده باشد!  کاملا آشکار است که او به سمت این موضع غلط رانده شده است.

او مجبور است بگوید سرعت نور ثابت است، زیرا، اگر انیشتین این ادعا را نمیکرد، هندسه و ریاضیات جدید او بی فایده و باطل میشد. گفته میشود که نور یک چیز مادی است و توسط گرانش تحت تاثیر قرار گرفته و از مسیر منحرف میشود یا حالت خمیده پیدا میکند اما همیشه سرعت یکنواخت ۱۸۶۴۱۴ مایل بر ثانیه خود را حفظ میکند.

با توجه به آزمایشات فیزو، فوکو، کورنو، مایکلسون و نیوکامب، که همه آن آزمایشات در جو زمین انجام شد،انیشتین نتیجه گرفت که سرعت نور باید در فضای خلا نیز به همان شکل باشد که در محیط دارای هوا است.

اگر سرعت ها هم در خلا و هم در محیط دارای هوا یکسان باشند بنابراین نور نمیتواند مادی باشد. به عبارت دیگر، هرچیزی که ماده باشد، نمیتواند سرعت ثابتی داشته باشد.”

Gerrard Hickson, “Kings Dethroned” (۷۰)

قبل از تئوری انیشتین، نور یک چیز مادی که پس از خروج از منبع در یک مسیر مستقیم حرکت کرده و میتواند توسط گرانش خمیده شود، فرض نمیشد.سرعت نور ممکن است با توجه به چگالی های متفاوت محیط که از طریق آن عبور می کند تحت تاثیر قرار بگیرد اما این واقعیت به سادگی ثابت می کند که “قانون ثابت بودن سرعت نور” انیشتین نادرست است.

“نسبیت هوشمندانه است، اما مجموعه ای از قوانین غیر واقعی و فرضی در این تئوری سعی دارند خود را تبدیل به یک قانون جهانی کرده و جهان مورد نظر خود را حفظ کنند که چنین چیزی امکان ندارد”

Gerrard Hickson, “Kings Dethroned” (۶۵)

هم ارزی جرم و انرژی یکی از هذیان های نسبیت است مانند اتساع زمان و انقباض فضا.این دانشمندان شبه علم گرا ادعا میکنند که هم ارزی جرم و انرژی بدون شک به اثبات رسیده است استدلال میکنند که راکتور های هسته ای بدون تئوری آن ها کار نمیکنند. همه ما  با این موافقیم که راکتورهای هسته ای برق تولید میکنند اما اگر کسی این را به عنوان دلیلی برای هم ارزی جرم و انرژی و نسبیت خاص تفسیر کند، پس از آن، یکی ممکن است پرواز پرندگان و خزیدن خزندگان را به عنوان مدرک یکسانی تفسیر کند.

شاید این سوال را بپرسید که مثال پرنده چه ربطی به راکتور های هسته ای دارد؟ منظور ما این است که نسبیت نه فقط راکتور هسته ای بلکه میتواند همه چیز را از جمله پرواز پرندگان،حرکت خزندگان و … را توضیح دهد زیرا زیرا هیچ محدودیت منطقی ای در آن وجود ندارد.

به عبارت دیگر شما میتواند ادعا کنید که یک پرنده با نسبیت سازگاری دارد و از این رو استدلال کنید که بدون شک همین موضوع نسبیت را اثبات میرساند

بنابراین اگر مردم فقط با ایمان داشتن به یک موضوع و تفسیر غلط از آن پیش بروند، هر فرضیه احمقانه ای را میتوانند اثبات کنند.

 

فرمول معروف  E=mc2  و اصل هم ارزی جرم و انرژی نمیتواند درست باشد زیرا:

۱-  آن ها از یک فرضیه پوچ متولد شده اند که بر اساس باور خرافی سرعت ثابت نور ساخته شده است

(ما نمیخواهیم نسبیت را صرفا با این گفته که سرعت نور ثابت نیست نقض کنیم. بدیهی است که فرض سرعت ثابت نور بسیار غیر منطقی است و البته امروزه نیز مورد نقد بسیار قرار گرفته و احتمال آنکه به زودی نقض شود وجود دارد)

۲-  جرم یک کمیت اسکالر است درحالی که انرژی یک کمیت برداری است(البته اکثر فیزیک دانان به اندازه کافی توجهی به این نکته ندارند) وقتی یک نیرو بر یک جسم وارد میشود، جسم در جهت نیرو حرکت میکند. مانند این است که بگوییم که کار( و انرژی) جهت یکسانی با نیرو دارند.

قطعا شما میگویید که چطور انرژی میتواند یک کمیت برداری باشد؟ وقتی به یک جسم نیرو وارد میکنیم جسم در جهت آن نیرو حرکت میکند و بله انرژی یک کمیت برداری است نه اسکالر.

۳-  با توجه به چه چیزی اصل هم ارزی جرم و انرژی به ما موعظه میکند، من باید تصور کنم وقتی جرم یک ماده از بین میرود، در آن معادل مقداری انرژی با توجه به فرمول E=mc2 آزاد میشود. اما انرژی به چه صورت؟ تا آنجایی که ما میدانیم اساسی ترین شکل انرژی تابش الکترومغناطیسی است. بنابراین اجازه دهید ما فرض می کنیم که یک گرم جرم از یک ماده ازبین میرود و X   ژول انرژی به شکل فوتون آزاد میسازد.اما اگر ما برای اضافه کردن جرم تمامی فوتون هایی که منتشر شده اند را مدیریت کنیم، احتمالا به جرم اصلی ماده که آن هارا آزاد کرده اضافه میشود. البته نسبیت گرایان اعتقاد خرافی دیگری برای نجات خود دارند- آنها بر این باورند که فوتون ها بدون جرم هستند. اما چطور یک ذره میتواند جرمی نداشته باشد ولی دارای شتاب نیز باشد؟ بدیهی است که تنها دیوانگان نسبیت می توانند چنین مفاهیم عجیب و غریب و غیر عقلانی را قبول کنند. برخی از فیزیکدانان عاقل بر این باور اند که فوتون ها دارای جرم هستند. البته بسیار کوچک است. بنابراین معقول است که باور داشته باشیم که یک گرم جرم از یک ماده تبدیل به یک گرم از جرم فوتون میشود بنابراین جرم همچنان وجود دارد و ازبین نرفته است.

۴-  انرژی یک جسم نسبی است درحالی که جرم آن نیست. جرم یک جسم توسط اینرسی آن اندازه گیری میشود که هیچ ربطی به حرکت ناظر ندارد. این چیزی است که مردم با عقل سلیم به آن باید فکر کنند. اما باز هم نسبیت گرایان یک باور خرافی دارند که جرم یک جسم با سرعت آن نسبت به ناظر افزایش می یابد. آنها اعتقاد دارند که یک شی در حال حرکت نسبت به جسم ساکن جرم بیشتری خواهد داشت(جرم نسبیتی). اگر جرم یک جسم با توجه به سرعت آن متفاوت باشد، این مفهوم را می رساند که مقدار آن در جهات مختلف باید متفاوت باشد به دلیل اینکه سرعت یک کمیت برداری است و مقدار متفاوت بسته به جهتی که اندازه گیری میکنیم است. این بیانگر آن است که جرم یک کمیت برداری است که به وضوح مسخره است و اگر جرم یک کمیتی برداری بود، پس جهت جرم ثابت یک جرم چیست؟ و هرچه بیشتر وارد فرضیه نسبیت میشویم، احمقانه تر میشود و به همین دلیل است که کسی نمیتواند در بحث با نسبیت گرایان پیروز شود.

جرم و انرژی نهاد های مخالف هستند و تبادل پذیر نیستند. در حالی که جرم یک جسم اینرسی می دهد به و مخالف حرکت، این انرژی است که باعث میشود جسم بر اینرسی غلبه کند و جسم را در حرکت نگه دارد. انرژی همیشه خود را در قالب یک جسم در حال حرکت نشان می دهد. و بدون جرم و بدون حرکت هیچ انرژی ای نمیتواند باشد.

کیهان شناسان،نسبیت گرایان و فیزیکدانان کوانتوم مدرن به نظر میرسد که همگی از یک دانشکده شبه علم فارغ التحصیل شده اند. همه آن ها شدیدا معتقدند که اساسا طبیعت عجیب و غریب است و از این رو  منطق و عقل سلیم هیچ سودی ندارد و آن ها سوگند میخورند که تنها ریاضیات(هرچند احمقانه باشد) میتواند به ما در درک طبیعت کمک کند به طوری که آن ها همیشه ریاضیات پوچ با مفاهیم احمقانه ای میسازند و به توضیحات عجیب و غریب متوسل میشوند.

هنگامی که معادلات ماکسول سرعت نور را پیش بینی کرد، فیزیک دانان و کیهان شناسان با تمام هوش خود پرسیدند که سرعت نور با توجه به چه چیزی است؟ تا زمانی که انیشتین با نسبیت عجیب و غریب خود ذهن آن هارا مسخ کرد.

و همان کیهان شناسان و فیزیک دانان نتوانستند سوالی مشابه سوال بالا درباره تکینگی بیگ بنگ با چگالی و انرژی بینهایت بپرسند، بی نهایت با توجه به چه چیزی و چگونه؟

ظاهرا جهان ما زمانی به وجود آمد که یک نقطه با چگالی و انرژی بی نهایت(که به آن تکینگی نیز میگویند) در حدود ۱۵ میلیارد سال قبل منفجر شد

نظریه پردازان نظریات و فرضیات عجیب و غریب پیشنهاد میکنند که فضا و زمان درست پس از انفجار بزرگ پدید آمدند. ظاهرا فضا و زمان قبل از آن وجود نداشت و حتی اگر وجود میداشت، برخی میگفتند که آن ها نباید در جهان ما تحت تاثیر قرار میگرفتند

بگذارید با کمی منطق در اینجا پیش رویم.

اگر تکینگی با انرژی و چگالی بینهایت میبود، این با توجه به چه چیزی بود؟ اگر ما فرض کنیم که هیچ چیزی وجود نداشت یا هیچ فضایی خارج از این نقطه که تکینگی مینامند نبود، در وهله اول نباید هیچ انفجاری رخ میداد زیرا هیچ افت حرارتی وجود نداشت

دوما، اگر هیچ چیز در اطراف تکینگی نبود و اگر انفجار بزرگ هنوز هم در این داستان رخ میدهد، پس حتی یک الکترون یا یک فوتون میتواند یک نقطه از بینهایت را تشکیل دهد( با توجه به نبود چیزی در اطراف آن) و میتواند یک بیگ بنگ را آغاز کند. اما جهان ما ماده و انرژی بسیار بیشتری دارد.

آزمایشی برای توضیح رد شیفت و نقض بیگ بنگ:

یک پارو را در حوض بزرگی از آب راکد بصورت پس و پیش برای حدود ۱۰ دقیقه حرکت دهید تا بطور مداوم موج ایجاد شود

از یک ناظر بخواهید برای اندازه گیری فرکانس امواج آب هنگامی که با او برخورد میکند در فاصله ۵ متری از منبع موج در حوضچه بایستد.

به ناظر دوم بگویید در فاصله ۲۰ متری از منبع بایستد و همان امواج را اندازه گیری کند.

فرکانس اندازه گیری شده توسط اولین ناظر باید کمتر از نوسان پارو باشد و همچنین فرکانس اندازه گیری شده توسط دومین ناظر باید بسیار کمتر باشد و به این ترتیب هرچقدر ناظر دورتر باشد موج با فرکانس کمتری دریافت میکند.

و این افت در فرکانس اتفاق می افتد حتی وقتی که منبع و محیط(آب) ثابت هستند.

بنابراین برخلاف آنچه که فیزیک دانان  میگویند، رد شیفت مدرکی برای یک منبع درحال دور شدن نیست بلکه یک پدیده طبیعی است که هنگامی رخ میدهد که امواج در محیط منتشر میشوند.

درحقیقت، نه تنها فرکانس، بلکه سرعت و دامنه امواج باید با دورتر و دورتر شدن امواج از منبع کاهش یابد

ریاضیات احمقانه نسبیت

نسبیت گرایان ادعا میکنند که تئوریشان با ریاضیات قوی ای پشتیبانی میشود. بیایید با هم نگاهی به ریاضی عجیب و غریبی که نسبیت گرایان به آن افتخار میکنند بیاندازیم.

افزایش سرعت نسبیتی: دو چارچوب مرجع A و B را تصور کنید.همچنین چارچوب  B (ناظر B) را تصور کنید که در حال دور شدن با سرعت ‘V’ با توجه به چارچوب A(ناظر A) است.حال اگر یک جسم در چارچوب B با سرعت u  در همان جهت حرکت می کند،سرعت (U) جسم با توجه به  ناظر در چارچوب A چه خواهد بود ؟ میدانم که کمی پیچیده به نظر میرسد چرا که زبان نسبیت به این شکل است. آن ها با توجه به این موضوع ژست افراد باهوش را گرفته و خوانندگان و مخاطبان خود را گیج میکنند. بگذارید ساده تر بگوییم:
یک قطار در حال حرکت با سرعت v نسبت به یک ناظر ایستاده بر روی یک سکو را تصور کنید. اگر یک مسافر در داخل قطار در جهت حرکت قطار با سرعت u بدود، سرعت (U) این مسافر با توجه به ناظر ایستاده بر روی سکو چه خواهد بود؟ عقل به ما میگوید که سرعت مسافر با توجه به ناظر بر روی سکو باید با v+u′ برابر باشد
یا به عبارتی u = v+ u′

اما ظاهرا که با توجه به نسبیت درست نیست. در اینجا یک فرمول برای افزودن سرعت:

ممکن است تعجب کنید که c2 از کجا می آید؟ با توجه به نسبیت، c سرعت نور در خلا است (۳×۱۰۸ m/sec) . تمام هدف این فرمول این است که اثبات کند که سرعت نور برای هر ناظر، یکسان است. حال تصور کنید یک کاوشگر فضایی درحال حرکت به سمت یک سیاره دور با  سرعت ۰.۵c )v( با توجه به ما می باشد. اگر یک پرتو نور از سمت کاوشگر فضایی به سمت همان سیاره با سرعت ‘c’ (u′)  حرکت کند،عقل سلیم به ما میگوید که پرتو نور باید  با توجه به ما که بر روی زمین ایستاده ایم در ۱.۵c حرکت کند. اما اگر ما از فرمول افزودن سرعت در بالا استفاده کنیم، شگفت زده خواهیم شد چرا که سرعت نور حتی با توجه به ما بر روی زمین  c باقی مانده! این دیوانه کننده است چرا که فرمول بالا با توجه به فرض سرعت ثابت نور ساخته شده است
بنابراین بدیهی است که ما همان مقدار c را برای سرعت نور حتی برای ناظرانی که با سرعت های متفاوتی حرکت میکنند،بدست می آوریم.
اتساع زمان: نسبیت ادعا میکند که اجسام در حال حرکت/ساعت تجربه اتساع زمان توسط فرمول زیر داده شده است:
t’ زمان فریم در حال حرکت
t زمان درحال سپری شدن در فریم ثابت است
حرف ‘V’ سرعت ساعت در حال حرکت با توجه به ساعت ثابت و ‘C’ سرعت نور در خلاء است
انقباض طول: همان تئوری انقباض طول اجسام درحال حرکت را پیش بینی میکند که توسط فرمول زیر بیان میشود:

l’=l* sqrt(1-(v2/c2))

که در آن l ‘طول یک شی اندازه گیری شده توسط یک ناظر در حال حرکت است و l طول همان جسم با توجه به  اندازه گیری یک ناظر  ثابت است.
(مقاله ای درباره اتساع زمان درحال آماده سازی است که بزودی در وبلاگ قرار خواهیم داد)فرضیات احمقانه را می توان با ریاضیات احمقانه پشتیبانی کرد
مدل احمقانه اول: ما میتوانیم فرض کنیم مجموع هر دو عدد طبیعی برابر با ۱ است. برای اثبات موضوع بالا، من میتوانم ریاضیات عجیب و غریبی سرهم کنم. به عنوان مثال اجازه دهید ما اعداد ‘X’  و “y” را اضافه کنیم: x+y/x+y=1
ما میدانیم که افزودن این اعداد عجیب و غیر منطقی است، و خب افزودن سرعت در نسبیت نیز به همین گونه است
مدل احمقانه دوم: ما با توجه به عقل و تجربیاتمان میدانیم که ۲×۳=۸ در ریاضیات صحیح نیست
اما ما می توانیم آن را با فرضیات عجیب و غریب مانند ۳=۴ یا ۶-۸ درست کنیم اما این فرضیات اشتباه هستند،از این رو هر مدل ساخته شده بر اساس آنها نیز اشتباه است.(حتی اگر برخی آزمایشات ظاهرا از مدل حمایت کنند)
همان چیزی که به ریاضیات نسبیت که بر فرض غیر منطقی و عجیب و غریب از سرعت ثابت نور ساخته شده است اعمال میشود.
مدل احمقانه سوم: ممکن است فرض کنید ارزش واقعی اعداد با بالا رفتن کاهش پیدا میکند یا به عبارت دیگر: ۱>10>100>1000

یک تئوری بر پایه این فرضیات عجیب و غریب،بدیهی است که پیش بینی های دور از عقل و منطق دارد.

این مدل ممکن است درست و منطقی به نظر برسد و برخی چیز هارا توضیح دهد به عنوان مثال این مدل ممکن است توضیح دهد که چرا افراد مسن با وجود سن “بیشتر” سریعتر میمیرند در حالی که افراد جوان با سال های کمتر بهتر زنده می مانند. همچنین ممکن است بتواند توضیح دهد که چرا گیاهانی با ارتفاعی در حدود ۵mm بیشتر در مقابل باد نسبت به گیاهانی با ارتفاع ۱۰۰۰mm مقاومت میکنند. اما فقط به خاطر اینکه این مدل به درستی برخی مشاهدات در جهان طبیعی ما را توضیح میدهد،نمیتوانیم آن را  که بر اساس  فرضیات اشتباه و مضحک ساخته شده است به عنوان اصل مسلم و حقیقت مطلق قبول کرده و عقل و منطق خود را دور بریزیم.(بطور مشابه میتوانیم این را بگوییم که ممکن است نسبیت از نظر برخی فیزیکدانان، برخی پدیده هارا در مدل سراسر تناقض خورشید مرکزی توضیح دهد اما این دلیل نمیشود تا مدل خورشید مرکزی را قبول کرده و تمام عقل و منطق خود را دور بریزیم)

مدل احمقانه چهارم: تئوری ‘X’centric : ممکن است فرض کنیم که آقای X در سکون مطلق در این جهان است و هر چیز دیگری در این جهان با توجه به او حرکت می کند. مغز فاسد ریاضی فیزیک دانان  مدرن، میتواند برای حمایت از این باور پوچ یک مدل ریاضی مضحک و دور از منطق اما قوی بسازد. مشاهده اینکه شخصی به مغازه قهوه فروشی نمیرود تا قهوه بنوشد اما قهوه خودش بر روی میز آن شخص میرود تا آن شخص آن را بنوشد. ممکن است که بتوان این را به عنوان یک استدلال و مدرک برای نظریه ‘X’centric استفاده کرد. همچنین این واقعیت که آن شخص از خانه و محل زندگی اش بیرون نمیرود تا با مردم دیدار کند و مردم خود به خانه او می آیند تا  او را ببینند می تواند به عنوان اثبات دیگری برای این نظریه استفاده شود. اگر آقای ایکس از خانه و محل زندگی اش خارج شود و مردم در محیط بیرون او را ببینند، این میتواند به عنوان دلیلی که نظریه را نقض میکند، استفاده شود. اما ما میتوانیم بیرون رفتن آقای ایکس را تنها یک توهم ناشی از ناظران بدانیم و به راحتی استدلال کنیم:”این درواقع آقای ایکس نبوده که به خارج از محل زندگی اش رفته بلکه این فضا زمان بوده که در اطراف او حرکت میکرده و این تصویر و توهم را ایجاد کرده که گویا آقای ایکس درحال نقل مکان از جایی به جای دیگر است. اما چرا ما باید چیزی را که میبینیم کنار گذاشته و چیزی را که هرگز مشاهده نکرده ایم به عنوان دلیل درست موضوع تصور کنیم؟ خب این چیزی است که نظریه ‘X’centric (که با ریاضیات قوی و مشاهدات اثبات میشود) پیش بینی میکند و آن را قبول دارد. ما میتوانیم به راحتی استدلال کنیم: “هرگونه حرکتی از آقای ایکس به سادگی توسط این نظریه ممنوع اعلام شده است”. این دقیقا نشان میدهد که چقدر نسبیت احمقانه و چقدر نسبیت گرایان استدلالات و اثبات های دور از عقل برای فرضیه خود دارند.

مدل احمقانه پنجم: حلزون نسبیت:  فرض میکنیم که یک حلزون سریعترین موجود در جهان است. میتوانیم بگوییم S نشان دهنده حد سرعت در جهان است.همچنین ممکن است بگوییم سرعت حلزون نسبت به همه ناظران صرف نظر از حرکت آنها ثابت است. برای کسانی که پشتیبانی ریاضی این نظریه را میخواهند همان ریاضیات نسبیت کافی است(فقط نیاز است که S را به جای C استفاده کنند)

اگر توجه کرده باشید، حلزون تنها با سرعت ۱mm در هر ثانیه حرکت میکند درحالی که موشک با سرعت ۱۰۰۰۰mm با همان زمان(زمان یکسان) حرکت میکند.شما باید استنباط کنید که راکت اتساع زمان و انقباض فضا را تجربه کرده است. همچنان که سرعت موشک به سرعت حلزون نزدیک تر میشود، زمان اتساع فوقالعاده ای پیدا میکند.بنابراین، در چارچوب مرجع موشک،  تنها کمتر از ۱mm در هر ثانیه حرکت کرده است. “شما کسی نیستید تا ادعایی بر خلاف احساس و تجربه موشک کنید”. چارچوب مرجع شما بسیار متفاوت با موشک است و از این رو شما نمیتوانید از عقل  و منطق خود استفاده کنید.تنها ریاضیات می تواند پیش بینی کند که در چارچوب مرجع موشک چه اتفاقی رخ میدهد” این نتیجه گیری و استدلا را یک نظریه پرداز دور از عقل(مانند نسبیت گرایان) مطرح میکنند. اما قبل از اینکه ما عقل و منطق را از خود دور کنیم، دو معیار باید مورد قبول واقع شود.

۱- فرض جدیدی باتوجه به آنچه تئوری بر اساس آن ساخته شده( به عنوان مثال سرعت ثابت نور) که هرچند در ابتدا عجیب به نظر میرسد، باید با استنتاج منطقی وارد شود

۲- این فرض عجیب باید بدون شک توسط داده های تجربی ثابت شده باشد و هیچ توضیح بهتر و جایگزینی نباید برای داده های مشاهده شده که به نظر میرسد مؤید این فرضیه عجیب و غریب هستند وجود داشته باشد.

نسبیت در هر دو معیار با شکست مواجه است.

Share this post

3 comments

اضافه کنید
  1. یاسین ۸ مرداد, ۱۳۹۶ \ب٫ظ\۳۱ ۱۷:۳۴ پاسخ دادن

    درباره‌ی انفجار بیگ بنگ هاوکینگ که نقل کردید:«ظاهرا جهان ما زمانی به وجود آمد که یک نقطه با چگالی و انرژی بی نهایت(که به آن تکینگی نیز میگویند) در حدود ۱۵ میلیارد سال قبل منفجر شد…»
    این یک اشتباه علمیه که بسیار در بین مردم رایج شده که گفته شده نظریه ی بیگ بنگ هاوکینگ درباره‌ی به وجود آمدن دنیا بوده،ولی این طور نبوده.در این نظریه دنیایی قبل از دنیای ما وجود داشته که بعد از اون چنین انفجاری رخ داده.یعنی این نظریه آغاز دنیا رو توضیح نمیده.،بازه ی زمانی خاصی که حدود پانزده میلیارد سال پیشه رو توضیح میده.لطفا تجدید نظر بفرمایید.

ارسال نظر جدید